پست خصوصی - آیا صداقت همیشه خوب است ؟!
صداقت نه... بخوانيد: سادگي
◄ توجه: اين پست به طور کامل بازنويسي شده و داراي « پَس نوشت » است و بنا به دلايلي رمز دار شده است.
٭٭٭
چند روز پيش وقتي داشتم با موبايلم وبگردي مي کردم، موقع خروج از GPRS هنوز علامت G براي دقيقه هائي روي صفحة نمايش و در گوشة بالا و سمت چپ آن وجود داشت. براي اين که خرج اضافي روي دستم نمونه، گوشي ام رو Reset کردم. در اين حالت تمام شماره ها و تماسها از حافظة گوشي پاک ميشه.
ديروز با فرناز داشتيم صحبت مي کرديم که يه پيامک برام رسيد. فرناز زودتر از من اون رو خواند. شماره ظاهراً ناآشنا بود و متن پيام هم اين:
بوي يوسف مي دهد پيراهنت، پير کنعانم براي ديدنت
چند دقيقه بعد متوجه شدم که فرناز با من داره عصبي صحبت مي کنه. علتش رو پرسيدم. بي مقدمه گفت: «فکر مي کني من نمي فهمم؟ چرا فهرست تماسها (منظورش LOG بود) و مسيـج ها رو از گوشي ات پاک مي کني؟... چرا با زنها و دخترها SMS بازي مي کني...؟».
نمي فهميدم روي چه حسابي داره اين طور با من صحبت مي کنه. پرسيدم: «مگه چي شده...؟» گفت: «اون دختره کيه که عاشقِ بوي پيرهنته؟». خنده ام گرفت. گفتم: «بابا... از اول مي پرسيدي... اين دوستمه... پرويز. همين الان بهش زنگ بزن، ببين کيه... زنگ بزن».
ماجراي اينترنت رفتنم رو براش تعريف کردم. چيزي نگفت. نمي دونم اين وسط چرا بايد به من شک کنه. مگه چيزي از من ديده؟ نه... اشتباه از من و صداقتِ بيش از اندازة منه! من چند سال پيش دربارة «او» با فرناز صحبت کرده بودم و نمي خواستم اگه يادداشتي از من يا «او» در جائي پيدا کرد، به من شک کنه. اما متأسفانه آدرس اين وبلاگ رو هم بهش دادم و حتي چند پست از اين وبلاگ رو خوانده. هر بار هم به من گفته که: «چرا اينها رو مي نويسي؟ مي خواي با دخترها دوست بشي؟ مي خواي خاطره هاي با «او» بودن رو براي خودت زنده کني؟» حالا هم که به پستهاي مربوط به «رؤيا» رسيده ايم، از اين نوشته ها متنفر شده.
حدود يک ماه پيش هم وقتي بعد از کار در ميدان وليعصر پياده شدم، چند قدم که برداشتم ديدم ...
( لطفاً بر روي لينک ادامة مطلب کليک فرمائيد )
























