آیا نجابت دختران تـنها با معیار جـ ـنـسـ ـی سنجیده می شود ؟
شربت سانستول معيار نجابت دختران
منبع: پايگاه اطلاع رساني سلامت ايرانيان

يک ساعت مانده به تمام شدن کشيک کسالتبار عصر جمعه بود که در اتاق باز شد و دو خانم، يکي چادري و رو گرفته و آن يکي خيلي جوانتر و آرايش کرده با يک مانتوي نسبتا کوتاه وارد شدند و ساکت و آرام روبهرويم نشستند...
گفتم: «بفرماييد. مشکلتون چيه؟»
زن چادري به حرف آمد: «اومديم شما دخترم رو معاينه کنيد.» و با چشم و ابرو به دختر که سرش پايين بود، اشاره کرد.
نگاه پرسشگر مرا که ديد، از روي صندلياش بلند شد و به طرف ميز من آمد. بعد انگار که در آن اتاق غير از من کسي ديگر هم هست، آهسته گفت: «ديروز از صبح با نامزدش بيرون بودند. ناهار هم خونه نيومدن. باباش خيلي تعصبيه، اگه چيزي شده باشه و بعدا خداي نکرده اين وصلت جور نشه، روزگار من و اين دختر رو سياه ميکنه.»
گفتم: «مگه نميگيد نامزدشه.»

مادر دختر چادر را روي سرش کيپتر کرد و گفت: «عقد که نيستن خانوم دکتر، فقط يه صيغه محرميت بينشونه، دختر منم ناراحتي اعصاب داره، قرص ميخوره، يه بار بفهمن و بگن نميخوايم، چه خاکي تو سرمون کنيم؟»
تمام مدت دختر ساکت بود و گوشه ميز مرا نگاه ميکرد و تندتند پاي راستش را تکان ميداد. گفتم: «من که گواهي سلامت نميدهم. تخت معاينه زنان هم اينجا توي کلينيک نداريم. ببريدش پيش ماما بهتره.»
مادر دختر گفت: «خانوم دکتر گواهي نميخوايم. فقط ميخوام خيالم راحت بشه. اين عصر جمعه ماما از کجا پيدا کنيم؟ خودتون يه جوري روي همين تختها معاينش کنيد ديگه.»
خلاصه از او اصرار و از من انکار. خلوت دو جوان و آنچه بينشان گذشته بود آن هم به حلال، چه ربطي به من داشت؟ در حال بحث با مادر دختر بودم که يک دفعه چشمم به يک قطره اشک افتاد که روي گونه دختر سرازير شد و دنبالش هم يک رگه سياه از ريمل روي صورت رنگ پريدهاش کشيده شد.
جدال بيشتر سزاوار نبود. من معاينهاش نکنم هم آنقدر دخترک را اين مطب و آن مطب ميگرداند تا از سلامت او مطمئن شود. گفتم: «شما بيرون تشريف داشته باشيد تا من معاينهاش کنم.» زن اين پا و آن پا کرد و گفت: «حالا نميشه منم باشم، خانوم دکتر؟» با صدايي که از عصبانيت ميلرزيد، تقريبا داد زدم: «نخير خانوم! بيرون باشيد.» زن بدون هيچ حرفي در را باز کرد و بيرون رفت.
در خلوت ما
اسم دختر را پرسيدم. سميرا بود. بعد هم از اعصابش و اينکه چرا ناراحته، سوال کردم. بغضش شکست و هقهق گريهاش بلند شد. چشمانش مثل چشمه ميجوشيد و قطرههاي درشت اشک تمام ريمل و خط چشمش را شستند.
جعبه دستمال کاغذي را به طرفش گرفتم و حرفي نزدم، جز اينکه سرم را پايين بيندازم و بگذارم تمام گريهاش را بکند. کمکم ساکت شد و از خودش گفت که افسردگي داشته و هنوز هم سرترالين و کلونازپام ميخورد و از خانوادهاش که ديگر ذلهاش کردهاند. بعد پرسيدم: «خودت حاضري معاينه بشي؟ اصلا ببينم اتفاقي هم بين شما افتاده؟ آيا...»
دختر انکار کرد، اما چشمهاي نگران و لحن نامطمئنش چيز ديگري ميگفت. بعد هم با کمي مکث گفت: «اما شما معاينم کنيد.» و خودش رفت روي تخت دراز کشيد. بلند شدم و پرده را کاملا کشيدم و گفتم: «لباساتو در بيار، وقتي آماده شدي صدام کن.» با اکراه دست به شلوارش برد. خيلي خجالتزده به نظر ميآمد. درحالي که دستکش به دست ميکردم، به دروغ گفتم: «من اينجا روزي 10 نفر رو از همين معاينهها ميکنم، يه چيز عاديه که همه براي اطمينان انجام ميدن. تو هم راحت باش.»

بماند که روي تخت معمولي بيمار و بدون چراغ بزرگ معاينه و با تمام پا جمع کردنهاي دختر چه زحمتي کشيدم تا توانستم او را معاينه کنم! سرم را بلند کردم و به دختر که چشمهايش را بسته بود و لب به دندان گرفته بود، گفتم: «خوب، تو که سالمي.» دختر چشمهايش را باز کرد. برق خوشحالي توي صورتش واضح بود. سريع خودش را جمع و جور کرد و بلند شد. مادر بيطاقتش که تا آن موقع دو سه بار در زده بود، همان وقت لاي در را کمي باز کرد و به داخل سرک کشيد. اشاره کردم بيايد داخل.
خبر خوش
در حالي که دخترش را ميپاييد، گفت: «باباش هم بيرونه، ديگه داشت يه چيزهايي بو ميبرد.» خبر مهم را دادم. يک لبخند پت و پهن صورتش را پر کرد و تشکرکنان بلند شد و در حالي که از بدبختي دختر جماعت و بدجنسي مردها ميناليد، با دخترش اتاق را ترک کرد.
پنج دقيقه بعد در حالي که داشتم به اهميت اين مساله، اين تنها نشان نجابت فکر ميکردم، صداي در بلند شد و سميرا را ديدم که کلهاش را داخل اتاق کرد و گفت: «يه دقيقه بيام تو؟» به داخل آمد و باز هم با همان سر رو به پايين گفت: «بابام نميدونست ما واسه چي اومديم. ممکنه زنگ بزنه ازتون چيزي بپرسه. تو رو خدا نگين منو معاينه کردينها... بگيد معدهاش درد ميکرده يا اضطراب داشته...در ضمن به بابام گفتم نسخهام رو جا گذاشتم، يه چيزي بنويسيد من بدم بابام از داروخونه بگيره!»
يک شيشه شربت مولتيسانستول براي دخترک لاغراندام که بياشتهايي هم داشت، بد نبود....
