روزانههای بهنام - دوشنبه اول بهمن 1403
امروز قرار بود آخرین کارهای مربوط به سرمایهگذاری کوچکم را انجام بدیم. ساعت 8:30 با فرناز بیرون آمدیم، ابتدا داماد بزرگمون رو که با رئیس دفترخانه اسناد دوست بود، سوار کردیم و در میدان جانبازان، کلید آپارتمان رو از خواهرزادهام که مهندس عمران است و در بنگاه معاملات املاک کار میکند، پس گرفتیم و راهی دفترخانه شدیم.
در دفترخانه به وکیل فروشنده که مرد درشتجثه و هیکلداری بود، موضوع پارکینگ و مطابقت آن با سند رو مطرح کردیم و خواستیم به خاطر اشتباه در نشان دادنِ محل درست پارکینگ و احیاناً تغییر در قیمت اون، تخفیف جزئی به ما بده. با فروشنده تماس گرفت و گفت که میگه من اصلاً اون ساختمان رو ندیدم و فقط دادم یه آدم مطمئن برام بسازه. اول کار هم به شما تخفیف دادم و نمیتونم دیگه تخفیف بدم.
با وجود این که هر دو نفر بنگاهی با توجه به صحبتهای وکیل فروشنده، هر دو یک محل رو برای پارکینگ به ما نشان داده بودند، اما بعداً معلوم شد که پارکینگ واقعی جای دیگهای است. به هر حال چون با توجه به موقعیت واحدها، استنباط من از خواندن متن سند طور دیگهای بود و مسأله رو قبل از تنظیم سند مطرح نکرده بودم، من مقصر شدم و به همین داشتنِ پارکینگ سنددار بسنده کردم مخصوصاً که خودم نمیخوام در اون واحد بنشینم.
( لطفاً بر روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمایید )