رز و بنفشه
نوشته : بهنام
اين قطعه ي ادبي خيلي برام خاطره انگيزه و اون رو در خرداد ماه 1374 نوشتم و حرفهاي دلم رو در باره ي گل سوگلي ام به نگارش درآوردم
.
٭ ٭ ٭
نمي دانم چرا هر وقت از کنار پارک ها و چمنزارها مي گذرم، در لابه لاي مناظر زيباي قرمز و زرد و سپيد گل هاي رز، چشمانم به دنبال بنفشه هاست... بنفشه هاي بنفش و زرد... گوئي بنفشه ها با آن نگاه نازنين شان در نهايتِ سکوت و آرامش با من حرف ها دارند... نگاه مرموز و معصومانه شان مرا به دنياي خودشان مي برد... واي نمي دانم چرا بنفشه هاي زيبا هميشه در زير گل هاي مغرور سرخ قرار دارند. گل هاي سرخي که تنها توجهم را به رنگ هاي تندشان جلب مي کنند و ديگر هيچ... حتي هنگام بوئيدن آنها خيلي دقت مي کنم خارهاي سخت و خشن آنها دستانم را نخراشند... هنگام نگاه کردن به آنها ابهت ظاهري شان و حالت و رنگ مغرورانه شان مرا در ترديد فرو مي برند.
.gif)
هنگامي که نظر دوستانم را در مورد گل محبوب شان مي پرسم، در مورد سليقه ام شک مي کنم... چرا بايد همه يک گل را دوست داشته باشند و آن هم گلي مثل گل رز؟ هيچ گاه نمي توانم بعد از نگاه کردن به يک گل بنفشه به فکر فرو نروم. با خود مي گويم: «آخر اين گل ساده و کوچک و کوتاه چرا بايد اين گونه مرا مـتفکر خود سازد؟ فکرش را بکنيد... با آن گلبرگها و چشمان زيبائي که انگار بر آن سرمه کشيده اند، به من خيره شده است... اندوهي را در او مي يابم که در چيز ديگري نيافته ام. زيباترين منظره هاي عرفاني را در رقص غمگينانه ي گل هاي بنفشه در دست باد بهاري ديده ام. ساقه ي ظريف و کوتاه شان خم مي شود و سر در گوش هم... حديث معصوميت شان را مي گويند و باز هم... نگاه شان مرا به خود مي گيرد...»
بارها شده گل هاي سرخ متراکم پارک ها با آن رنگ سبز درخشان و گلبرگ هاي پيچيده ي قرمزِ تندشان لحظاتي مرا به خود مشغول داشته اند؛ ولي ژست مغرورانه شان تنها باعث شده که من زيبائي ظاهرشان را تحسين کنم و از بوي خوش آنها لذت ببرم. گل هائي که مي گويند: «همان جا وايستا و به من نزديک نشو...!» و سپس خارهاي بي رحم شان را آماده مي کنند...!
ديگر نمي دانم از بنفشه چه بگويم... زيرا غم نگاه شان هم چون «غم نجابتِ چشمانِ مريم» برايم هزاران حرف دارند؛ حرف هائي که نتوان به نگارش درآورد. نگاه لطيفي که تنها با نگاه مريم قابل مقايسه است. تا کنون هيچ نگاهي را اين قدر شبيه به هم نيافته ام.

مدت ها به دنبال اين موضوع بودم... موضوع بنفشه ها و اين که چرا اين زيبائي عرفاني شان که در زيبائي ساده ي ظاهرشان تجلي يافته است، در گل هاي زيباي ديگر نتوان يافت؟ در انديشه بودم که چرا گلي را که اين اندازه بار عرفاني دارد، به عنوان مظهر عشق نمي شناسند؟!
بعدها گمشده ام را در مجله اي يافتم... مقاله ي گلي در مورد گلها. فهميدم که گل سرخ تنها به خاطر زيبائي مسحور کننده اش و اين که نشانه ي زيبائي عشق است، به عنوان سمبل عشق و محبت برگزيده شده است و البته به عمق و عظمت عشق نمي پردازد و سرانجام... راز صميميت بنفشه را دريافتم و بسيار خوشحال شدم...
اين گل زيبا، گلي که به محض نگاه کردنش نگاه هايتان به هم گره مي خورد و شرم و حياي او تو را به نهايت آرامش مي رساند، سمبل پاکي و عصمت است... چيزي که اکنون در عشق کمتر مي توان يافت... و خوشحال تر اين که گل مورد علاقه ام به دور از اين ظواهر است... و دانستم که چرا گل هاي سرخ هماره در پيش گل هاي ديگر و به خصوص بنفشه ها گردن افرازي مي کنند و باز هم سر انجام راز حيا و معصوميت نگاه بنفشه ها را دريافتم و آن هم به چه زيبائي...
پس از آن گل رز در نظرم سمبلي شد براي زيبائي ظاهري عشق و دلتنگي و سختي و آزار آن و بنفشه ي معصوم نشانه ي تنهائي و آرامش و وفاداري... پس... در حالي که شاخه اي از گل سرخ و شاخه اي از گل بنفشه را در دستانم دارم، گل سرخ را به تو مي دهم و بنفشه را بر روي قلبم مي فشارم و مي بوسم و تقديمت مي کنم و مي گويم:
اگه عشق منو باور نداري... خيلي راحت مي خوام تنهام بذاري
تو هر لحظه ي دلتـنگي اين جا
به جز آزارِ من کاري نداري
بهنام .
11 خرداد 1374
پنج شنبه .
◄ پس نوشت:
اين پست رو به کسي تقديم مي کنم که يادش آرامش بخش من در اين پائيز به ياد ماندني سال 1390 بود... کسي که عکس هاي اين دست نوشته ام را هم برايش ارسال کردم... به ايزد مي سپارمش...