روزانههای بهنام ۹۱ - از روی تو دل کندنم آموخت زمانه، این دیده از آن روست که خونابه فشان است
هر چی بیشتر میگذره، بیشتر متقاعد میشم که
یک پایانِ تلخ بهتر از یک تلخیِ بیپایانه
قدرنشناسی، انتظارات بیجا، در گذشته ماندن، کینهای بودن، درک نکردن و درک نشدن و خیلی موارد دیگهای که گفتنش سخته، آرامش رو از زندگی میگیره. واقعاً به خیلیها حق میدم که راه زندگیشون رو با دینامیت و بولدوزر خراب کنند و دوباره آسفالتِ عشقِ مرغوبتری رو مصرف کنند.
حیف که بعضیها در عمق وجودشون حس نوستالژیِ روابط قدیم رو زنده نگه داشتهاند و نگران آنند که دیگری تحقیر بشه یا دستکم کسی که نباید، آسیب ببینه.
شهامت و جسارتِ پشت سر گذاشتنِ راه قدیمیای که به امید بهتر شدنِ زندگی طی شده، در نهاد هر کسی نیست و حتی ممکنه خیلی از خواستهها و امیال دیگه، این شهامت رو کنار بزنند... اما گاهی باز کردنِ صفحه جدیدی از زندگی و کار، نه یک رفتار خوب، که یک واجب ذهنی، روانی و جسمی به حساب میاد.
آرزو میکنم ایزد یگانه شک و تردید رو از دلهای بندگانش دور کنه تا بتونند مناسبترین تصمیم زندگیشون رو در مناسبترین زمان ممکن بگیرند.
♦️ پسنوشت: عنوان این روزانه یکی از اشعار زیبای شادروان هوشنگ ابتهاج (سایه) است.