دانلود آهنگ « شطرنج » از « داریـوش »

 

در زير لينک دانلود آهنگ «شطرنج» از «داريوش» عزيز رو ميگذارم که به حق عنوان «سلطان غم» برازندة اوست. جاي پرسش زيادي باقي نمي مونه که چرا اين آهنگ رو براي اين پست انتخاب کرده ام.

 

                  

 

شطرنج

 

داريوش

 

از پس پرده نگاه کن مثل شطرنجه زمونه
هر کسي مثل يه مهره تويِ اين بازي ميمونه

يکي مثلِ ما پياده يکي صد ساله سواره
يه نفر خونه به دوش و يکي دو تا قلعه داره

يه طرف همه سياه و يه طرف همه سپيدن

رو به روي هم يه عمره ما رو دارن بازي ميگيرن


اونا که اول بازي توي خونه تو و من
پيش پاي اسب دشمن مهره ها رو سر بريدن

ببين امروزم تو بازي همه شون شاه و وزيرن
هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر ميگيرن

تاج و تختِ شاه ديروز در قلعه شون نميشه
به خيالشون که اين تاج سرشونه تا هميشه

يادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمي باخت
تاجو از سرش تو ميدون لشکر پياده انداخت

 

 

 

لينک هاي دانلود :

1- فايل تصويري - ويدئوئي به حجم 33 مگابايت و با فرمت WMV .

2- فايل صوتي با فرمت MP3 و به حجم 48/4 مگابايت  .

براي فايل MP3 اجازه دهيد تا شمارش ثانيه ها به اتمام برسد. سپس بر روي لينک

 Click here to Download this file کليک کنيد تا لينک دانلود ظاهر شود.

دانلود ترانه « آخرين تلاش » سـتـار

احساسي که « ستار » عزيز در اين ترانه با اون صداي گيرا و حزين اش بيان ميکنه، دقيقاً احساس من پيش از آخرين ملاقاتم با « او » در 28 آبان 1375 است. آخرين تلاشي که اميدوار بودم به تداوم  عشق راستين ام منجر بشه و احساس کنم که هنوز هم در ميان آدمهاي اطرافم کساني هستند که ارزش اين عشقهاي پاک رو درک ميکنند... اما... اين آخرين تلاش من بود تا شهريورماه 1379... که به آنجا هم خواهيم رسيد.

بهنام

 

آخرين تلاش

از آلبوم « گلبانو »

آهنگساز : مهدي داوودي

ترانه سرا : مهدي داوودي

تنظيم کننده : منوچهر چشم آذر

 

***

 

اين آخرين تلاشمه ، واسه بدست آوردنت

باور کن اين قلب و نرو ، اين التماس آخره

چقدر مي خواي تو بشکني ، غرور اين شکسته رو

هر چي ميخواي بگي بگو ، اما نگو بهم برو

اين دل و عاشقش نکن ، اگه منو دوست نداري

راحت بگو اگه مي خواي ، قلب منو جا بذاري

دلم پر از شکايته ، اما صدام در نمياد

مي ترسم از دستم بري ، کاري ازم بر نمياد

اين آخرين تلاشمه ، واسه بدست آوردنت

باور کن اين قلب و نرو ، اين التماس آخره

چقدر مي خواي تو بشکني ، غرور اين شکسته رو

هر چي ميخواي بگي بگو ، اما بهم نگو برو


نرو نذار که بعد از اين ، دنيا به عشق شک بکنه
هر کي دلش جاي ديگه ست ، عشق و بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل ، معصومه اين قلب به خدا
نذار بشه محال واسش ، باور عشق آدما

 

مرگ دلم پايِ توئه ، اگه ازش گذر کني

لب تر کني رفيقـتم ، کافيه با ما سر کني

اين دل و عاشقش نکن ، اگه منو دوست نداري

راحت بگو اگه مي خواي ، قلب منو جا بذاري

دلم پر از شکايته ، اما صدام در نمياد

مي ترسم از دستم بري ، کاري ازم بر نمياد

 

***

 

                            

لينکهاي دانلود:

 

اگر از اينترنت Dial-up (کم سرعت) استفاده ميکنيد، لينکهاي شمارة 2 ، 3 و 5 مناسب تر هستند. اگر محدوديت سرعت در دانلود کردن فايلها نداريد ابتدا به سراغ لينکهاي 4 و 3 برويد.

 

1- صوتي به مدت 4 دقيقه و 27 ثانيه و حجم 4/41 مگابايت با فرمت AVI

2- صوتي مدت 4 دقيقه و 27 ثانيه و با فرمت MP3 به حجم 78/1 مگابايت

3- اجراي زنده ويدئوئي به حجم 17/7 مگابايت و با فرمت تصويري WMV 

( از وبلاگ رسمي هواداران ستار )

4- ويدئوئي به حجم 7/18 مگابايت و با فرمت تصويري WMV 

5- صوتي به مدت 4 دقيقه و 24 ثانيه و حجم 771 کيلوبايت و با فرمت WMV 

آخرین ساعتهای پیش از قـرار (سرگذشت واقعی یک عشق- 58)

تا چند روز بعد، از پشت در ماندنم در مسجد چهار انبياء در شگفت بودم. براي مسعود که ماجرا را تعريف کردم، متعجب نگاهم کرد و لبخند زد. ميدانست که دوشنبة همان هفته قرار است با «او» صحبت کنم. نگاهش به من کمي متفاوت از روزهاي ديگر بود. گوئي او نيز ميخواست ببيند که سرانجامِ يکي از صميمي ترين دوستانش به کجا ميرسد و صد البته نيز اميدوار بود که «او» جواب مثبت بدهد. شايد به خاطر دلداري دادن و شايد هم به دليلِ نشناختنِ کاملِ «او»؛ اما به هر حال صحبتهاي کوتاهش نيز برايم غنيمتي بود و ماية اميد.

نگاهِ تفنگدارِ باقيمانده نيز بسيار دلسوزانه بود. شايد از نه گفتنِ «او» مطمئن بود و يا شايد هم از ديدِ او رسيدنم به اين عشقِ بزرگي که داشتم، دور از تصور بود. چه آن که خودش در چند بار گفتگو که با هم داشتيم، به اين نتيجه رسيده بوديم که «هر چه عشق بزرگتر و آسماني تر باشد، احتمال رسيدن به آن نيز کمتر است» و به اين جمع بندي، نه از روي خيال بلکه با شنيدن و ديدنِ رويدادهائي که در پيرامونمان ميگذشت، رسيده بوديم. او ميگفت: «خيالت راحت باشه... «او» به تو نه نميگه... راحت حرفهات رو بهش بگو...». من اما به خوبي درک ميکردم که او هم به آن اندازه اي که کلماتش قدرت دارند، اميد ندارد...

( لطفا بر روي لينک ادامه مطلب کليک فرمائيد )

ادامه نوشته

نـ ـود سـ ـیـ ـاسـ ـی

توجه: تا اطلاع ثانوی  اگر مطلبي خواندني به دستم برسد، اين پست « به روز » مي شود.

تاريخ آخرين به روز رساني : ۶/۵/۱۳۸۸

1- فيلم ويدئوئي از سايت يوتيـوب (Youtube) با عنوان « نود سيـ ـاسـ ـي».

اگر به اينـترنت با سرعت مناسب دسترسي داريد، اين فيلم را از دست ندهيد.

www.youtube.com

2- « رضا صادقي» پيشنهاد آقاي «احمدي نژاد» براي ساخت آهنگ را نپذيرفت.

جهت خواندن خبر، بر اين نشانه کليک نمائيد.

                  

3- يکي از وبلاگ هاي طرفدار آقاي احمدي نژاد تصوير يک قورباغة سبز رنگ را براي مسخره کردن « دولت اميد» به نمايش گذاشته است. آيا وبلاگي از طرفداران مهندس ميرحسين موسوي را سراغ داريد که تصويري را با مسخره کردنِ آقاي احمدي نژاد با اين روش غير انساني و ناجوانمردانه کار کرده باشد؟ آيا اينان ميدانند که طبق روايت هاي معصومين اگر توهيني در نظر مجسم شود، گناهي بس بزرگ است؟

پيامکهائي را که داراي مطالب توهين آميز به رئيس جمهور محترم آقاي احمدي نژاد و دولت ايشان هستند (چي توز، نازخاتون و...)، به هيچ عنوان تأئيد نميکنم. آناني هم که در سالهاي گذشته و يا در نزديک انتخابات دهم پيامکهاي مستهجن و مبتذل ارسال کردند و يا ميکنند، شايستة عنوان «ايراني فرهيخته» نيستند.

 

    Green frog

اين وبلاگ عکسي از همسر مهندس موسوي را با حجاب کامل اسلامي و در يکي از مراسم تبليغات انـتخاباتي منتشر کرده و نوشته است:

ناموس آقاي موسوي در ميان پسران (!!!).

شايسته است اينان بدانند که طرفدارانِ مهندس موسوي آن قدر پست نيستـند تا به زني که جاي مادرِ آنهاست، نظر داشته باشند!

براي ديدن اين وبلاگ بر اين نشانه کليک کنيد.

4- جدولي از وابستگان و فاميل رئيس جمهور در وزارت خانه ها، سازمان ها و نهادها.

بر روي اين نشانه کليک کنيد تا اين تصوير دانلود شود.

 

           

 

5- خواندن دو لينک زير نيز خالي از لطف نيست.

بر روي اين نشانه ها کليک کنيد تا اين تصاوير دانلود شود. اين متن ها از شهر قزوين به دست اينجانب رسيده است.

نشانه نخست

نشانه دوم

 

6- براي مطالعة گزيده اي از ديدگاه ها و منشور حقوق شهروندي مهندس ميرحسين موسوي  بر اين نشانه کليک نمائيد.

 

7- متن کامل سخنان مهندس ميرحسين موسوي در تلويزيون را با کليک بر اين نشانه بخوانيد.

 

    

 

8- سخنان مهندس ميرحسين موسوي با اين موضوع که « دولت در حکومت ديني نبايد دروغ بگويد».

بر اين نشانه کليک کنيد.

 

9- مصاحبه با « باقر بهزاديان نژاد» رئيس ستاد انتخاباتي مهندس ميرحسين موسوي پيرامون شفاف سازي مباحث مالي اين ستاد. بر اين نشانه کليک کنيد.

 

                       

 

10- براي خواندن متن کامل نامة آقاي هاشمي رفسنجاني به رهبر انقلاب در پاسخ به اتهامات نسبت داده شده توسط آقای محمود احمدی نژاد بر اين نشانه کليک کنيد.

 

11- خبرهائي از درگيري گروههاي حامي احمدي نژاد و موسوي پس از مناظرة تاريخي سيزده خرداد 1388:

شعارهاي «آزادي انديشه با شال سبز نمي‌شه»، «سبز شده رنگ ريا، مهدي بيا! مهدي بيا!»، «دکتر فوق ديپلم نمي‌خوايم نمي‌خوايم» از اين نشانه.

انتخابات، تفريح يا درگيري؟ از اين نشانه.

ضرب و شتم حاميان کروبي به دست طرفداران احمدي نژاد و درگيري هواداران موسوي و احمدي نژاد از اين نشانه.

 

12- ديوان محاسبات، ادعاي آقاي احمدي نژاد در برانامة تلويزيوني ساعت 22:45 چهارشنبه شب (20خرداد 1388) خود مبني بر پايان يافتن موضوع مفقود شدن يک ميليارد دلار در تفريغ بودجه 85 را تکذيب کرد. بر اين نشانه کليک کنيد.

اگر براي برخي، سفيد بودن شناسنامه ها در انتخابات گذشته نشانة روشنفکري (؟) بود، شرکت نکردن در انتخابات دهم و يا رأي سفيد دادن خيانت به ايرانِ عزيزِ ماست. هر نامزدي را که شايسته ميدانيم، نامش را با شادي مي نويسيم و به انتخابش اميدوار مي مانيم.

 

  

۱۳- گزارش تـخـلفـ ـات انتخاباتي روز جمعه 22 خرداد 1388 از اين نشانه.

 

۱۴- بيانيه مهندس ميرحسين موسوي با عنوان « من پيروز شدم» و انتقاد ايشان از قطع سيستم پيام کوتاه تلفن همراه از اين نشانه.

 

                     

 

۱۵- اعـ ـترا ض مهندس ميرحسين موسوي به اعلام نـ ـتايج دهمين دورة انتخابات رياست جمهوري از اين نشانه.

 

۱۶- تـقـ ـلب يا واقـ ـعيت ؟ خود نگاه کنيد :

 

 

17- اظهارات آيت الله خامنه اي رهبر جمهوري اسلامي ايران در نماز جمعة سي ام خرداد 1388 را از اين نشانه بخوانيد.

 

18- راهپيمايي روز شنبه سي ام خرداد 1388 برگزار مي شود (از اين نشانه). با سخناني که رهبر در روز جمعه بيان کرد، بسيار نگران راهپيمايان هستم. خدا امروز را به خير بگذراند.

 

    

 

19- واکنشهاي بين المللي به سخنان آيت الله خامنه اي در نماز جمعة سي ام خرداد 1388 را از اين نشانه مي توانيد بخوانيد.

 

۲۰- اين نوشتار از سايت رشد گرفته شده است.

 

پيش از ظهور  حضرتمهدي کشتار و مرگ تمام جهان را فرا مي‌گيرد. در اين باره احاديث زيادي از پيشوايان معصوم روايت شده است:

امام رضا عليه السلام فرمود: «پيش از ظهور، کشتاري بي‌وقفه اتفاق خواهد افتاد».

امام صادق عليه السلام فرمود: «مرگ و مير و کشتار آن چنان مردم را فرا ميگيرد که آنان به حرم پناه مي‌برند. در اين هنگام منادي ندا مي‌دهد: جنگ و کشتار در چه راهي؟ امام شما فلاني است».

عمار ياسر نيز در توصيف ايام قبل از ظهور فرمود: «جنگ در زمين زياد مي‌شود».

 

منابع:

بحار الانوار 52 / 182 حديث 6 --------- قرب الاسناد

بحار الانوار 52 / 182 حديث 6

بحار الانوار 52 / 296 حديث 53

بحار الانوار 52 / 202 حديث 28

 

۲۱ - براي مشاهدة کليپ تصويري کشته شدن « نـدا آقـا سلـطـان » بر اين نشانه کليک کنيد. براي دانلود اين کليپ با فرمت MP4 و حجم 9/1 مگابايت بر اين نشانه کليک نمائيد.

 

۲۲- براي مطالعة اصول قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بر اين نشانه کليک کنيد. در مورد اصل 27 چه نظري داريد؟!

 

۲۳- بر اين نشانه کليک کنيد تا به صفحه اي وارد شويد که متن يک نـ ـامة سـ ـرگـ ـشاده (به زبان انگليسي) خطاب به «بان کي مون» دبير کل سازمان ملل متحد و سران کشورهاي دنيا را نماشي ميدهد. اين نامه خواستار ياري و توجه جامعة بين المللي به درخواست ايرانياني است که رأي هاي خود را پايمال شده مي بينند.

بر انتهاي صفحه، جائي که عبارت Click Here to Sign Petition نوشته شده است، کليک کنيد. به صفحة ديگري وارد خواهيد شد. نام (که ميتواند مستعار باشد) و آدرس ايميل خود را بدهيد و بر عبارت Preview Your signature کليک نمائيد.

 

۲۴- کاريکاتور سوم تير ماه 1388 روزنامة « اعتماد ملي » از ديد من بسيار پر مفهوم بود. شما هم ببينيد.

 

              

 

۲۵- شايعه هائي که دفتر مرحوم آيت الله بهجت تکذيب کرد

 

                                   

بسمه تعالي

سلام عليکم؛

آيا استناد متن هاي زير به حضرت آيت الله العظمي بهجت رحمه الله، بيت، دفتر و نزديکان ايشان صحيح است يا خير؟

1- آية الله العظمي بهجت رحمه الله در ديدار دولت با علماء در سال 1386 فرموده اند: «بايد ديد بعضيها چه گناهي کرده اند که نمي توانند خدمات دولت آقاي احمدي نژاد را ببينند».

2- فرزند آيت الله بهجت در يک گزارش راديويي: «پدرم در آخرين روزهاي عمرش براي مردم ايران دعا مي کرد که آقاي احمدي نژاد را از دست ندهند».

3- بيت آيت الله بهجت: «از رفتار آقاي احمدي نژاد به خدا پناه مي بريم».

4- آيا اين که حاميان احمدي نژاد مي گويند «هالة نور» حرزي بوده که آيت الله بهجت براي حفظ وي از خطرات ايجاد کرده اند، درست است؟

پاسخ :

بسمه تعالي

مطالب فوق کذب محض مي باشد.

دفتر معظم له

منبع: وب سايت رسمي آيت الله العظمي محمد تقي بهجت (بر اين نشانه کليک کنيد).

 

 

            دروغگو

 

     صلیب های افراشته

  


پس نوشت به عنوان زنگ تفريح: تا آن موقع، از فرو کردن انگشت در بيني خودداري نمائيد؛ چرا که قرار است با اين انگشت حماسه اي تاريخي بيافرينيم !!

کدام دوستان بهتری هستند: مردها یا زن ها ؟

 

شبي زني به خونه شون بر نميگرده و تا صبح نمياد ! وقتي صبح بر ميگرده خونه، به شوهرش ميگه که ديشب مجبور شده خونة يکي از دوستهاي صميمي اش که خانم بوده، بمونه. شوهر تلفن رو بر ميداره و به ده تا از صميمي ترين دوستان خانمش زنگ ميزنه اما هيچ کدوم حرف زنش رو تأييد نميکنن!

شبي هم آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه که ديشب مجبور شده خونة يکي از دوستانش بمونه. زن تلفن رو بر ميداره و به ده تا از صميمي ترين دوستانِ شوهرش زنگ ميزنه. ده تا شون تأييد ميکنن که آقا تمام شب رو خونة اونها مونده!!

جالب تر اين که سه تاشون حتي ميگن که آقا هنوزم خونة اونهاست!!

نتيجة اخلاقي: مردها دوستانِ بهتري هستند!

نجات از معبد عشق (سرگذشت واقعی یک عشق- 57)

             

دستم بر دربِ فلزي بزرگِ رو به خيابان پيغمبريه و صورتم رو به حياطِ مسجدِ چهار انبياء بود. گوئي اميد داشتم که کسي از آسمان نازل شود و قفلِ در را به روي من بگشايد! با فاصلة چند ثانيه، قفلِ درب و زبانة آن را تکان ميدادم تا شايد باز شود... انگار از شنيدن همين سر و صداي ناهنجار نيز قوتِ قلبي در من پديد مي آمد.

ناگهان يکي از دربهاي زيرزمينِ مسجد باز شد. بارقة اميدي در من پديد آمد. همان پسرِ جوان که چند بار به کنار دربِ چوبي ورودي حرم آمده بود و برگشته بود، سريع کفشهايش را به پا کرد و با عجله به سويم آمد. دسته کليدي در دستانش بود. تا از پله هاي بتـني بالا بيايد و به من برسد، کليدها را در دستانش چرخاند تا کليد قفل را بيابد. سلامي بين ما رد و بدل شد. پسرِ جوان سرش را پائين انداخته بود و تنها درب را برايم گشود. لحظه اي مکث کردم. به صورتش نگاه کردم و بابتِ کاري که برايم کرد، سپاسش گفتم. از او پوزش خواستم که دير وقت از مسجد بيرون آمدم و مزاحمِ وقتش شدم. بزرگوارانه برخورد کرد و با خداحافظي از عبادتگاهم بيرون آمدم.

در راه به آن پسر فکر ميکردم. او وقتي مرا غرق در افکار و عباداتم ديده بود، نخواست آرامش معنوي ام را بر هم بزند. با وجودي که بايد همة زيارت کنندگان را به بيرون راهنمائي ميکرد، اما اين کار را با من نکرد. گوئي دريافته بود که چه قدر به اين راز و نياز محتاجم و نيازم را از چهره ام و دستانِِ گره خورده در ضريحِ پولادينِ مسجد درک کرده بود.

( لطفا بر روي لينک ادامه مطلب کليک فرمائيد )

ادامه نوشته

خدایا... مادرم را از من نگیر...

امروز صبح مادرم ساعت 9:26 صبح پيامک (sms) داد:

«سلام خوبي؟... خودتو براي نداشتن مامان آماده کن. شنبه عملم ميکنند. تا خدا چه بخواهد؟ خيلي نگرانم».

                             

چند لحظه مات و مبهوت به صفحة موبايلم خيره شده بودم و نميدانستم که چه واکنشي نشان دهم. مادرم به خاطر بيماريِ قلبي از دوشنبه در بيمارستان «بقيه الله الأعظم» تهران بستري است. از حدود سال 1375 که متوجه ناراحتيِ قلبي اش شد، تاکنون چند بار در بيمارستانهاي مختلف و سه بار هم در بخش CCU (مراقبتهايِ ويژة قلبي) بستري شده بود و يک بار هم آنژيوگرافي رگها از او به عمل آمد. اين اواخر ديابت هم به آن اضافه شد و هر روز انسولين تزريق ميکند.

چند بار پيامکش را خواندم. اين اولين هشداري بود براي من که « تو بي مادر ميشوي...»... در جوابش فرستادم:

«سلام اين حرفها چيه؟ الکي که عمل نميکنند. بالاخره بايد عمل ميشدي...».

           

                                            

نگراني بزرگ من، سن بالاي مادرم است. اميدوارم خداوند قلبِ ضعيفِ مادرم را برايِ اين عملِ سنگين ياري کند که جز او ياريگري نميشناسم. خدا نکند که پروردگار خواسته باشد تا با گرفتن مادرم تلنگري به من بزند و مرا که احساس ميکنم سالهاست از معنويات فاصله گرفته ام، متوجه خودش سازد...

خدا به من، عباداتم و توجهم نياز ندارد اما گاهي بنده هايش را با اين نيش زدنهاي گاه و بيگاه (ميبخشيد از اين اصطلاح استفاده ميکنم) متوجة مادي نبودنِ مواردي ميکند که در اطرافش ميگذرند و از فرط تکرار، عادي و روزمره شده اند.

شنبه روز بسيار مهمي برايم خواهد بود. نگرانيِ ديگرم اين است که پزشکان تنها پس از سه روز آزمايش و بستري کردن، گفته اند که بايد زودتر عمل شود...

نه مادرم حالِ خوبي دارد و نه من در شرايطِ روحيِ متعادلي به سر مي برم.

خدايا... تنها توئي که ميتواني...


يکي از خوانندگان عزيزم در يک نظر خصوصي نوشتند:

نيمة پرِ ليوان را ببين !!!
تو که در اظهارِ احساس و نظر خاصي
، چرا اين رو در موردِ مادرت به کار نمي بندي؟ آيا باور داري که کلمات و لمسها قويتر از دکترها هستند و معجزه ميکنند؟ اونم از بچة آدم...؟
« لئو بوسکاليا» را ميشناسي. کتابهاش را بخوان البته نه زيادي.
اما چون « نيچه» را دوست دارم، نيچه ميگه: «براي اون نيمه هم هميشه آماده باش».
براي اون نيمه نصيحت من: ببينش يا باهاش حرف بزن. حرفِ کلامي يا غير کلامي. هر چي ميخواي بگي که راحت ميشي. يه جوري که مثل من امروز پشيمون نباشي که چرا بغلش نکردم. چرا نگفتم... چرا چراها...

از تمام عزيزاني که با نوشته هايشان مرا دلداري دادند (يا خواهند داد)، سپاسگزارم. به رضاي خدا راضي ام؛ چون کارِ ديگري از دستم بر نمي آيد؛ همچنان که در گذشته هم چنين بوده است. راضي يا ناراضي، روزگار راهِ خودش را مي رود.

فردا به ديدارش مي شتابم و اميدوارم که ديدارِ آخرمان نباشد...

نظر خواهی درباره عکس های اختصاصی وبلاگ

1- براي انجام تست صنعتي فرمولي که در آزمايشگاه زير نظرم به دست آورده ايم، راهي يکي از شرکتهاي زير مجموعة شرکت اصلي ميشوم. اين فرمول کارِ زيادي برد و پس از دو تستِ صنعتي، اميد زيادي به تکميل شدن آزمايشها داريم.

2- نظرهاي خودتان را دربارة عکسهاي اختصاصي وبلاگ در پست «عکسهاي اختصاصي و کمياب ا زمعبدِ عشقِ من...» بنويسيد. اين عکسها را خودم گرفته ام، پس بنابراين ارزش آنها به دليل اختصاصي بودن بالاتر است و زمان زيادتري را برده است.

چون بنا دارم اين پست را حذف کنم، نظرخواهي را غير فعال کرده ام. لطفاً نظرهاي خود را در پستهاي ديگر برايم بنويسيد.

با سپاس - بهنام

زندانيِ معبد عشق (سرگذشت واقعی یک عشق- 56)

حالت معنويِ عجيب و دوست داشتني اي داشتم. انگار خدا را در جلويِ چشمانم ميديدم. انگار مطمئن بودم که «محال» با ارادة ايزدي «شدني» است. از گناهانِ هر چند کوچک چشم پوشي ميکردم. اگر به مشکلي بر ميخوردم، به مفهوم واقعي به خداوند توکل ميکردم. يادم هست که در دانشگاه برايم يک مشکل اداري پيش آمد که مرا به مدت يک هفتة کاري درگير خود کرد. هر گاه يکي از کارمندان دانشگاه مرا به جائي حواله ميکرد يا رونوشت و نامه اي از من درخواست ميکرد- که فکر ميکردم همة آنها مانع و روية بي مفهومِ بوروکراسيِ انگل گونة اداره هاي ماست- از ته دلم به خدا شکايت ميبردم و از او ياري ميخواستم... و خيلي زود مشکلم حل شد.

***

شنبه 26 آبان 1375 پس از رسيدن به منزل کمي استراحت کردم. وضو گرفتم و ساعت 17:30 بيرون آمدم. راهي چهار انبياء شدم. نميخواستم نماز مغرب و عشاء را در آن جا به جماعت بخوانم و به همين دليل هم بعد از اذان به راه افتادم. وقتي رسيدم که هوا حسابي تاريک شده بود و نمازگزاران در آن هواي سردِ پائيزي به سرعت مسجد را ترک کرده بودند.

وارد چهار انبياء که شدم، تنها دو نفر در حال زيارتِ ضريح بودند. يکي از آنان پس از خواندن نماز و دعاي کوتاهي از آنجا رفت. مشغول به نماز شدم. آن ديگري، در ميان نمازم مسجد را ترک کرد. نماز مغرب را سلام دادم و پس از دعاي کوتاهي برخاستم تا نماز عشاء را بگذارم.

( لطفا بر روي لينک ادامه مطلب کليک فرمائيد )


با تشکر فراوان از خانم « شب بو » برای تهيه و انتخاب عکس هاي اين پست.

ادامه نوشته

عکس های اختصاصی و کمیاب از معبد عشق من...

شنبه نهم خرداد 1388 و پس از سالها به چهار انبياء رفتم تا از آن مکان خاطره انگيز عکس بگيرم. وبلاگ نويسي و ارزشي که براي خوانندگان عزيزم قائلم مرا به اين کار وادار کرد. اين عکس ها اختصاصي هستند و با اين کيفيت در اينـترنت يافت نمي شوند.

شرح عکس ها:

نماي کلي مسجد چهار انبياء از خيابان پيغمبريه.

درب خروجي- ورودي چهار انبياء رو به حياط مسجد در خيابان پيغمبريه.

پنجرة دخيل (رو به آرامگاه چهار پيامبر مدفون) و درب ورودي به چهار انبياء (کفشداري) در خيابان پيغمبريه. گنبد سبز آبی مسجد به خوبي پيداست.

نماي مسجد از درب رو به حياط (که پشت آن گرفتار شده بودم).

نماي مسجد چهار انبياء از حياط و کنار حوض آب.

درب چوبي رو به روي ضريح چهار پيامبر (س).

تابلوي زيارت آرامگاه چهار انبياء (س)

عکسهائی از طرفداران خوش تیـپ کاندیداهای ریاست جمهوری !

          

يکي از ايرادهائي که به مهندس « مير حسين موسوي» ميگيرند، طرفداران بدحجاب ايشان است. به ويژه اين که با نشان سيادت (پارچه، شال يا دستبند سبز) و با سر و وضع آن چناني در همايشها و مراسم ظاهر ميشوند.

در گشت و گذاري که در وب داشتم، عکسهاي جالبي از طرفداران ديگر کانديداهاي رياست جمهوري 1388 را ديدم که در زير براي شما گذاشته ام.

عکسها به اندازة کافي گويا هستند.

            براي مشاهدة ديگر عکسها بر روي لينک ادامة مطلب کليک فرمائيد.

ادامه نوشته

بوي خوش سررسيد خاکستري (سرگذشت واقعی یک عشق- 55)

             

آن روز عصر که به منزل بازگشتم، يک راست به سراغ سررسيد خاکستري «بانک ملي ايران» و جزوه هاي فتوکپي شدة «او» رفتم. سررسيد را در دستانم گرفتم و ورق زدم. جزوه هاي کپي شده را از بالا به پائين و خط به خط نگاه ميکردم. دستنوشته هايش هميشه برايم آرامشي عجيب به همراه مي آوردند. حالت نوشتن « ه » انتها و اولِ کلمه، « خ »، «ح» و... برايم جذابيتي خاص داشت. اين روش نوشتن را تاکنون در کسي نديده ام و هنوز هم برايم خطي منحصر به فرد است. سررسيدش را مي بوئيدم و انگار آن بوي معموليِ کاغذ، عطري بود که از بوئيدنش سير نميشدم. با احساسي عاشقانه و به دور از جنبه هاي پستِ مادي آن قدر مي بوئيدم تا حس ميکردم که ديگر بيني ام حساسيت خود را از دست داده است...!

( لطفا بر روي لينک ادامه مطلب کليک فرمائيد )

ادامه نوشته

جشن خردادگان شاد باد

اين متن از وبلاگ « پرسپوليس» و با اندکي ويرايش انتخاب شده است. براي مطالعة کاملتر بر اين نشانه کليک کنيد.

            خوردادگان

مفهوم امشاسپند خرداد

« خرداد » در اوستا «هـَئوروَ تـات» و در پهلوي «خُـردات» يا «هُردات» به معني رسايي و کمال است که در گات ها يکي از فروزه هاي اهورا مزدا و در اوستاي نو نام يکي از هفت امشاسپند و نماد رسايي اهورا مزدا است. خرداد، امشاسپند بانويي است که نگهداري از آبها در اين جهان خويشکاري (وظيفة) اوست و کسان را در چيرگي بر تشنگي ياري مي کند؛ از اين روي در سنت، به هنگام نوشيدن آب از او به نيکي ياد مي شود. در گات ها، از خرداد و امرداد پيوسته در کنار يکديگر ياد مي شود و در اوستاي نو نيز اين دو امشاسپند، پاسدارنده (نگهبان) آبها و گياهان اند که به ياري مردمان مي آيند و تشنگي و گرسنگي را شکست مي دهند. در يسنا، هات 47، آمده است که اهورامزدا رسايي خرداد و جاودانگي امرداد را به كسي خواهد بخشيد كه انديشه و گفتار و كردارش برابر آيين راستي است.

گل ويژه جشن خردادگان

در کتاب بندهش از گل سوسن به عنوان گل ويژة امشاسپند بانو «خُرداد» نام برده شده است: «... اين را نيز گويد که هرگلي از آنِ امشاسپندي است و باشد که گويد ... سوسن خرداد را... » که بر اين بنيان بهترين نماد براي جشن خردادگان گل سوسن است. معروف ترين نمونه هاي گل سوسن نزد ايرانيان سوسن سپيد(Lilium candidum)  يا «سوسن آزاد» است که به نام «سوسن ده زبان» يا «سوسن گل دراز» نيز شناخته مي شود.

سوسن آزاد

همچنين يکي  ديگر از گونه هاي نادر گل سوسن که بومي برخي مناطق شمالي ايران است، سوسن چلچراغ (Lilium lederbourii) نام گرفته است که که ناياب ترين گل جهان است. در متن پهلوي «خسرو قبادان و ريدکي» بوي گل سوسن سپيد چون «بوي دوستي» توصيف شده است.

سوسن چلچراغ

                               بر روي لينک ادامة مطلب کليک فرمائيد

ادامه نوشته

لـوگـوی فوتبـالی Google

امروز براي جستجوي مقاله ای وارد سايت موتور جستجوي معروف گوگل شدم و آن لوگوي هميشگي را نديدم. پس از لحظه اي فکر کردن يادم افتاد که امشب ديدار نهائي تيمهاي «منچستر يونايتد» انگلستان و « بارسلونا » ي اسپانياست. اميدوارم تيم محبوبم Man U برندة اين ديدار باشد و زمين بازي از هنرنمائي بهترين بازيکنان حال حاضر جهان سرشار شود.

                            لوگوی فوتبالی گوگل

اولين احساسي که از مشاهدة اين لوگو به من دست داد اين بود که سايت گوگل از اين شيرين کاريها کم ندارد و بارها به مناسبتهاي مختلف و حتي فرار سيدن نوروز پارسي، لوگوي خود را تغيير داده است. «به روز بودن» هنري است که از هر کسي بر نمي آيد.


پس نوشت 1- نتيجة اين ديدار را حتما ميدانيد. به هر حال بايد تيمي به عنوان برندة بازي نهائي معرفي شود.

هر تيمي که به ديدار نهائي راه مي يابد، شايستگي قهرماني را دارد؛ اما با وجود اين نميتوانم بازي برگشت بـارسلونـا - چـلسي و ناداوري هائي را که در حق تيم انگليسي روا داشتند، فراموش کنم. Man U هم اگر لايق قهرماني بود، بايد بارسلوناي بالا آمده با کمک داوران را نيز شکست ميداد که نتوانست و يک گل بر اثر اشتباه هاي فردي از «اتوئو» و يک گل حرفه اي با ضربة سر از «ليونل مسي» دريافت کرد. پس قهرماني بارسلونا را به هواداران ايراني اش تبريک ميگويم.

پس نوشت 2- سايت رسمي يوفا (www.uefa.com) در قبل از بازي نوشت: « امشب شياطين سرخ همگي سفيد خواهند بود». همان ابتداي بازي دلم ميگفت که منچستر يونايتد پيروز اين ميدان نخواهد بود.

پس نوشت ۳- متوجه نگاههاي خريدارانة «برلوسکوني» رئيس باشگاه ايتاليائي ميلان به «کريستيانو رونالدو» شديد؟ حضور « زاپاته رو» رئيس جمهور اسپانيا در مراسم اهداي جام قهرماني باشگاههاي اروپا (آن هم در شهر رم ايتاليا) جالب نبود؟

عکسهای همایش دوم خرداد 1388

براي ديدن ادامه عکسهاي همايش دوم خرداد 1388 به ادامه مطلب برويد. هر چند من اين حرکتها، پوششها و رفتارها را دور از شأن جوان فرهيختة ايراني ميدانم.

 

         

 

         

ادامه نوشته

قرار دوباره (سرگذشت واقعی یک عشق- 54)

توصيه: اکيداً به خوانندگان گرامي توصيه ميشود که پيش از مطالعة قسمت پنجاه و سوم از خواندن اين قسمت خودداري فرمايند.

                       

سرش را بالا آورد و پرسيد: « شما شنبه آمديد؟...». سرم را به علامت تأئيد تکان دادم. «او» ادامه داد: «خيلي ببخشيد که نتونستم شنبه بيام... سرما خورده بودم و حالم اصلاً خوب نبود...». نگاهم به دستش گره خورد که دستمال کاغذي اي در ميان انگشتانش ديده ميشد. از حالت چشمان بي حالش و بيني ظريف ملتهبش به آساني ميشد فهميد که دروغ نميگويد.

حدود يک سال بعد از اين روز در «دفترِ عشق» صد برگيِ جلد قرمزم نوشته بودم:

 « ... نگاهم به دستان نازنين ات افتاد... آن دستمال کاغذي اي که جلوي بيني ات گرفته بودي، خبر از سرماخوردگي شديدي ميداد... پوزش خواستي از اين که نيامدي و من اصلاً در انديشة پوزش خواهي ات نبودم. دلم ميخواست صد بار شديدتر از تو سرما ميخوردم و تو عطسه اي از سرِ بيماري نميکردي...»

به من گفت: « الان مي تونيد کاري رو که داشتيد، به من بگيد...».

گفتم: « اينجا...؟!».

گفت: « آره... همين جا...!».

گفتم: « اينجا نميتونم بهتون بگم... مي بخشيد... باشه براي يه وقت ديگه...».

گفت: « مي شه بگيد با من چي کار داريد؟».

     

( لطفا بر روي لينک ادامه مطلب کليک فرمائيد )

ادامه نوشته