تحویل دست نوشته های نازنین (سرگذشت واقعی یک عشق- 22)

 

به منزل که آمدم، در فکر بازگرداندن جزوه ها بودم. جزوه هائی که یک ترم کمک من بودند و مانند یک استاد مهربان چیزهای زیادی را به من آموختند. خداحافظی از این دوستان کاغذی بی زبان که عطر و بو و خاطره ای از «او» را برایم داشتند، دشوار بود. نمی دانم آیا واقعا دروس ترم چهارم سخت بودند یا این که من به خاطر مشغولیت بیش از حد فکری آن ها را دشوار می یافتم؟ دروسی مثل «... فیزیکی»، «شیمی کلوئیدی»، «شیمی-فیزیک مواد»، «تئوری دیفوزیون» و «فیزیک موج و ارتعاش» چندان ساده نبودند و این مرا امیدوار می کرد که بد امتحان دادنم را در بعضی از درسهای پایه و اصلی ناشی از سختی ماهیتی آنها بدانم نه از وابستگی روحی و روانی به «او». اما در واقع، وابستگی کم و بیش زیادی به «او» در خودم احساس می کردم و نوعی افسردگی را برایم به همراه داشت. افسردگی از این که نمی توانم احساسم را واضح بیان کنم و گاهی هم برای بیان آن به کارهای اشتباه دست می زدم. افسرده از این که (خوشبختانه) طرف من دختر جلفی نیست و رفتار دوستی دختر-پسری متداول در دوستیهای پوچ خیابانی و تلفنی را تائید نمی کند و همین کار مرا دشوار ساخته بود؛ چرا که اگر این گونه نبود، راحت می توانستم اشتیاق درونی ام را با «او» در میان بگذارم... اما نمی شد. شاید «او» به عمد این فاصله نامرئی را بین خودش و من به وجود آورده بود تا این رابطه پاک دانشجوئی به یک دوستی جلف و بی اعتبار تبدیل نشود...

 

                           ( لطفا بر روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمائید )

ادامه نوشته

ترانه تـنهائی بر دفتر صاحب قلبم (سرگذشت واقعی یک عشق- 21)

از خواهرم خواستم تا ترانه «تـنهائی» ا نـد ی را برایم روی کاغذ بنویسد. بعضی از قسمتهای این ترانه انگار به زمزمه می ماند و هر کس طور دیگری می شنود! کاغذ مناسب و سفیدی در دسترس نداشتم و به خواهرم گفتم که فعلا با مداد روی یک صفحه از این سررسید بنویس تا بعداً در جای مناسب دیگری بنویسم و نوشته اصلی را پاک کنم. شیطنتی که در من دویده بود انگار لذت شنیدن و خواندن این ترانه را در کاغذی از جنس «او» برایم چند برابر ساخته بود... آن قدر از این دیوانگی عشقی کور شده بودم که به ذهنم نرسید که این کاغذ و این سررسید مال من نیست و شاید صاحبش از نوشتن مطالب متفرقه بر روی آن ناراضی باشد. از نظر عرف هم این کار صحیح نبود.

 

                        ( لطفا بر روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمائید ) 

ادامه نوشته

تشنه اشـتباه دوباره (سرگذشت واقعی یک عشق- 20)

 

کلاسهای ترم چهارم به اتمام رسیده بودند و دانشگاه در انتظار روزهای امتحان، آرامشی پیش از طوفان را به یاد می آورد. دانشجویان شهرستانهای دور در خوابگاه مانده بودند و دانشجویان شهرهای نزدیک به آرامش خانواده های خود پناه برده بودند. من اما، از محیط کتابخانه دانشگاه خوشم می آمد و تقریبا هر روز به آنجا می رفتم و مانند دانشجویان خوابگاهی نهار را در دانشگاه صرف می کردم و بعد از ظهر با کوله باری از مقاله های روز و کتابهای مفید خوانده شده به منزل باز می گشتم. در واقع، تلاش داشتم تا از محیط ساکت و تنهائی منزل به دور باشم و کمتر به او فکر کنم. در کتابخانه دانشگاه یا سر کلاس که نمی توان گریست !!

 

     

                              ( لطفا بر روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمائید )

ادامه نوشته

مرگ تـنها پسر «جان تراولتا»

مرگ تنها پسر «جان تراولتا»

نیویورک (آسوشیتدپرس)- «دلخراش» عنوانی است که «تام کروز» برای مرگ ناگهانی پسر دوستش، جان تراولتا به کار برده است.

کروز در حالی که سعی داشت آرامش خود را حفظ کند، در برنامه "The View" (چشم انداز) که درباره مرگ هفته گذشته «جت تراولتا»ی 16 ساله بود، گفت: «جان واقعا او را می پرستید، هر دو فرزندش را...». کروز پس از مکث ادامه داد: «این از آن چیزهائی است که من واژه ای برای گفتنش ندارم».

( لطفا بر روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمائید )

ادامه نوشته

امضای اینـترنتی برای ثبت نوروز در تقویم سازمان ملل متحد

حدود سیصد میلیون نفر در سراسر جهان، آغاز بهار طبیعت را با نوروز (New Day) جشن می گیرند.

متاسفانه این روز مهم در هیچ تقویمی از «سازمان ملل متحد» یا سازمان های وابسته به آن ثبت نشده است. با امضای اینـترنتی در آدرس زیر، به ثبت آن کمک کنید. پیش از این امضا باید یک آدرس ایمیل برای خود تهیه کنید.

۱- ابتدا بر روی (اینجا) کلیک کنید.

۲- بر روی لینک (Click Here to Sign Petition) در انتهای صفحه کلیک کنید تا به صفحه بعد بروید.

3- در صفحه جدیدی که باز می شود، به ترتیب نام و نام خانوادگی، آدرس ایمیل، نام شهر و کشور محل سکونت خود (مثلا Tehran, Iran) را به انگلیسی وارد نمائید.

4- بر روی لینک (Preview Your Signature) کلیک نمائید تا پیش نمایه امضای شما نمایان شود.

5- در صفحه جدیدی که باز خواهد شد، روی لینک (Approve Signature) کلیک کنید. امضای اینـترنتی شما انجام شده است.

خواهشمند است جهت ثبت هر چه سریعـتر این میراث ارزشمند پارسی، امضای آن را به دیگران نیز توصیه کنید.

دانلود کتابهای مرتبط با موضوع وبلاگ

 

شعر: «یا تو یا هیچ کس دیگه» از مریم حیدر زاده به حجم 311 کیلوبایت: لینک دانلود

رمان: «برفهای لگد کوب شده» از علیرضا ذیحق

 

به حجم 412 کیلوبایت - لینک دانلود

 

(روی عبارت Click here to download this file کلیک نمائید)

 

* در صورت استقبال عزیزان خواننده وبلاگ، در پست های بعدی کتاب های دیگری را نیز جهت دانلود معرفی خواهم کرد. می توانید نام کتاب یا موضوعات مورد علاقه خود (رمان و داستان، خاطرات، تاریخی، روانشناسی و موفقیت و غیره) را در قسمت نظرها یا «نظر شما چیست؟» درج فرمائید

 در ضمن، لطفا نظر فراموش نشود.

تاسوعا و عاشورا

شهادت جگر گوشه پیامبر اسلام را به تمامی شیعیان و ایرانیان دوستدارش تسلیت می گویم.

 

 

مـژگـان (سرگذشت واقعی یک عشق- 19)

 

اگر یادتان باشد، در دو پست قبلی از همرشته ای دیگرم نام بردم... مژگان. دختری بسیار دوست داشتنی و باوقار. حدود هفت ماهی از من بزرگتر بود و با این وجود عجیب با هم راحت بودیم. این راحتی در حالی بود که با هشت نفر همرشته ای دختر هم دوره ایم اصلا صحبت یا صمیمیت نداشتم. در واقع، تنها می توانم به دختری به نام نفیسه اشاره کنم که محجبه، باوقار، آرام، درسخوان و تقریبا اجتماعی بود و در ترمهای بعد مرا بسیار یاری کرد و حق بزرگی بر گردنم دارد.

مژگان به عنوان یک دختر تودار و با وجودی که نیمه اجتماعی بود، بسیار کم با دانشجویان پسر روبرو می شد. اما نمی دانم چرا و چگونه یک جو بسیار صمیمی بین من و او به وجود آمد. در آن دوران پاک جوانی، میهمانان، دختران فامیل و همرشته ایها را به چشم یک ناموس نگاه می کردم. با وجود راحت بودن نسبی با آنان، احساس می کردم که باید کمی فاصله بگیرم و زیاد صمیمیت به خرج ندهم. با مژگان و «او» خیلی کم در یک کلاس بودیم، شاید بتوانم بگویم یکی-دو درس دو یا سه واحدی در طول هر ترم. با «او» به هیچ وجه راحت نبودم...

 

                          ( لطفا بر روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمائید )

ادامه نوشته

تنهائی

از اوایل سال 1375 ترانه ای دیگر از خواننده‌ای که در نظر خیلی از مردم، فردی جلف و سبک به شمار می‌رفت مرا اسیر خود کرده بود. ترانه‌ای بسیار بسیار زیبا و غمگین از « ا نـد ی» به نام «تنهائی»... این ترانه انگار حرف دل من بود، در وقتی که « او» کنارم نبود... یا وقتی که از فرط سردرگمی و ناامیدی از رسیدن به «او» قصد بیرون دادن حرف‌های دلم را می‌کردم و « ا نـد ی» این کار را برایم آسان کرده بود. ا نـد ی را که تا آن زمان، خواننده‌ای زن‌باره می‌شناختم، چون خودم درگیر عشقی عمیق یافتم. از آن وقت، رفتار و شخصیت این هنرمند را در گفتگوها و اجراها و حتی لحن خواندن ترانه‌هایش به زیر ذره‌بین بردم و حقیقتاً شیفته‌اش شدم. ا نـدی به خصوص در اجراهای چند سال اخیرش در صحنه‌ها و کنسرت‌ها از تماس‌های جلف با زنـان خودداری کرده است... کافی است امثال آرش‌ها، سعید محمدی‌ها و داود بهبودی‌ها را به یاد بیاورید و متوجه منظور من بشوید.

 

( برای دریافت فایل های صوتی و صوتی-تصویری ترانه زیبا و غمگین تنهائی و نیز متن ترانه آن، لطفا بر روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمائید )

ادامه نوشته

نـحسی فالی که پناه من بود... (سرگذشت واقعی یک عشق- 18)

وقتی به خواهرم گفتم که من خودم شماره مون رو بهش دادم ولی اون چرا این طور بهت گفت؟ خواهرم پاسخ زیبائی داد: «حتما رویش نشد که بگه...».

وقتی برخورد آن روز « او» و آن ظهر جمعه خاطره انگیز را با هم مقایسه می کردم، نمی دانستم کدام جانب را در نظر بگیرم. روی جدی و خشک او را ... یا روی لطیف و حساس و یاریگرش را...؟

تمام آن روز من، به تامل در این رفتار ظاهرا دو گانه گذشت...

 

                            ( لطفا بر روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمائید )

ادامه نوشته

ابی و کامران و هومن- مگه فرشته هم بده

 

مگه فرشته هم بده

 

ترانه ای زیبا کار مشترک ابـی، کامران و هومن

( برای مطالعه متن ترانه و دانلود آن، روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمائید )

ادامه نوشته

جمعه خاطره انگیز یا یک سردرگمی تازه (سرگذشت واقعی یک عشق- 17)

 

خواهرم گوشی را در دستانش داشت و به حرف های «او» گوش می کرد. احساس کردم که از لحن صحبت همکلاسی ام چندان خوشش نیامده است. به او حق می دادم، چرا که «او» دختری مغرور بود و در عین حال که دل پاک و باصفائی داشت، اگر کسی او را نمی شناخت، شاید از رفتارش ناراحت می شد.

خواهرم گفت: «خانم ...... میگن که اون جزوه هائی رو که شما (من) ازشون خواسته بودی و اون روز همراهشون نبودن، اگه هنوزم لازمشون داری، ایشون برات بیارن...»....

 

 

 

 

دلم لرزید... فرصت فکر کردن نبود...

                           ( لطفا بر روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمائید)

ادامه نوشته

یک تماس بسیار نا منـتظره (سرگذشت واقعی یک عشق- 16)

 

بعد از آن رفتار « او»، من سعی کردم که تغیـیری در برخورد خودم به وجود بیاورم تا حتی او هم نتواند با من این گونه رفتار کند. هر چند بسیار برایم سخت بود، اما می خواستم او را فراموش کنم و این رفتار او را به حساب عوض شدن دائمی او گذاشته بودم و احساس می کردم که رفتار و شخصیت او از بعد از فروردین بسیار تغییر کرده است. حالا برایم مهم نبود که این رفتار او ناشی از نامه ای بود که برایش فرستاده بودم یا این که علت دیگری داشت. اما من نمی توانستم کسی را که نه از ظاهر و ویژگیهای اولیه، بلکه از شخصیت خاص او شناخته بودم و برایم جذابیت داشت، به این راحتی فراموش کنم. حتی ایجاد این احساس (به اصطلاح) تـنفر (که هیچ گاه در من ایجاد نشد) و سعی در بهانه کردن آن برای فراموشی او برایم بسیار بسیار دشوار بود.

پنجشنبه هم گذشت... جمعه فرا رسید. من هنوز در حال تجزیه و تحلیل برخورد و رفتاری بودم که از او اصلا انتظار نداشتم. برخورد او به هیچ وجه توهین آمیز نبود اما از کسی مثل او که امیدم را بر او قرار داده بودم، این چنین توقعی نداشتم.

ظهر جمعه، حدود ساعت دوازده، تلفن منزل به صدا در آمد. توجهی نکردم.

ادامه نوشته

گلي را که هديه گرفته‌ايد، چه معنا و مفهومي دارد ؟

در تمام کشورها براي اينکه عاشق و معشوق بتوانند احساسات خود را به يکديگر منتقل کنند از راه‌هاي زيادي استفاده مي‌کنند. با صحبت کردن، نامه نوشتن، نگاه کردن و ... اما معمول ترين روش، استفاده از گل است. خود واژه‌ي گل سمبل عاشقي مي‌باشد .اما بد نيست با نشانه‌هاي تمام گل‌ها قدري آشنا بشويد تا اگر موقعي خواستيد احساس خود را به عاشق يا معشوق خود عرضه کنيد، بدانيد تا چه گلي را هديه کنيد و يا گلي را که هديه گرفته‌ايد چه معنا و مفهومي دارد. برای معرفی بهتر، تصاویر گلها از سایتهای علمی فارسی و انگلیسی انـتخاب شده اند.

گل مريم: نشانه نجابت و پاکي معشوق است و اگر عاشقي آن را تقديم معشوق نمايد مي‌خواهد بگويد که به عفت و عشق او اطمينان کافي دارد.

گل ياس: نشانه آنست که عشق و دوستي بايد دو جانبه باشد و گرنه بي‌ثمر است و علامت آن است که عشق عاشق اگر از جانب معشوقه پذيرفته نگردد او را ترک مي‌نمايد و فراموشش مي‌نمايد.

( برای دیدن بقیه مطالب و عکسها بر روی لینک ادامه مطلب کلیک فرمائید )

ادامه نوشته

برای شب یـلدا

مثل هندوانه ام !

برونم سفت و سخت و درونم نرم و سرخ !

مباد که چند رنگی برونم، تو را از باطن یکرنگم گریزان سازد.

 

           

 

مباد که چون برون سرسختم را شاهدی، بر من سخت گیری...

که من در درون لطیف و یکرنگم، شیرینی وفاداری به تو را دارم.

تو را به میهمانی عشق دعوت می کنم...

تو را با کارد تیز و بران عشق پذیرایم.

به باطن باصفا و بی آلایشم خوش آمدی !

سرخی و یکرنگی باطن من گواه محکمی بر عهد ناگسستنی من و توست...

ناپاکی گناهان سیاه بیشمارم را از قلب سرخ رنگم که در تصرف توست، بزدای.

 

               

 

در نهایت، به سپـیدی و پاکی عشق ناب و حقیقی  خواهی رسید...

و من در آن انتهائی که همیشه در انتظارش بودم، نیستم.

وجود من، در آن لحظه شیرین دیدار تنها در درون توست...

که اکنون با پیوندی به بلندای شب یلدا به صبح سپید آرزوهای شیرین جوانی و سپیدی اولین برفهای زمستانی گره خورده است...

نوشته: بهنام