در آبان ماه ۱۴۰۰ و در مأموریتی کاری در شهر یزد و در یک هتل سنتی و زیبای چهار ستاره، هنگام صرف صبحانه با خانم میان‌سال و شیک‌پوشی آشنا شدم که شال رنگی و نازکی را به اجبار بر سر انداخته بود. با همکارانم در حال خوردن آخرین لقمه‌های صبحانه بودیم که به میز ما آمد و اجازه گرفت که کنار ما بنشیند و صحبت کند. خودش را شصت ساله، داروساز و ساکن آلمان معرفی کرد. به خاطر استفاده از مواد مراقبتی و بهداشتی باکیفیت و تغذیه سالم و ورزش روزانه، حدود چهل و پنج ساله به نظر می‌رسید. زنی ایرانی که حدوداً در سی سالگی به آلمان مهاجرت کرده بود. بسیار پُر حرف، فمنیست و علاقه‌مند به یوگا بود. در بخشی از صحبت‌هایمان چند حرکت کششی یوگا را هم عملاً به ما نشان داد که وقتی بعداً در اتاق هتل انجام دادم بسیار اثربخش‌تر از آنی بودند که فکر می‌کردم.
گفت در هیچ شبکه اجتماعی فعالیت ندارد و زندگی ساده و بی‌هیاهو را ترجیح می‌دهد. آن طور که بعدها دیدم، علاقه زیادی به آثار تاریخی و باستانی، صنایع دستی و هنرهای ایران و هر آن چه نمودی از فرهنگ، اصالت، هنر و تاریخ دارد، داشت.
شماره مرا گرفت تا بعداً مفصل‌تر صحبت کنیم. با همکاران که به اتاق‌مان برگشتیم، شماره گرفتن پروین خانم از من، دست‌مایه شوخی آن‌ها شده بود!
زنی بسیار متین، مهربان و دل‌سوز به نظر می‌رسید. تا وقتی که در ایران بود، در استاتوس‌های واتس‌اپ روزانه‌اش، عکس‌های فراوانی از بازارهای سنتی، صنایع دستی، لباس‌های محلی، دختران و زنان و فروشندگان یزد و شهرهای دیگر استاتوس می‌کرد و اکنون که به آلمان برگشته، از پیاده‌روی‌های روزانه، مناظر زیبای پارک‌ها، ساختمان‌های مدرن با معماری خاص و جلد آلبوم‌های موسیقی ایرانی و غربی استاتوس می‌کند.
از آن‌جا که من هم تقریباً هر روز از کلیپ‌های زبان انگلیسی، ایتالیایی و روسی، سخنرانی‌های انگیزشی و موفقیت، روان‌شناسی و عاشقانه استاتوس می‌کنم، پروین هم در مواردی که محتوای ویدئو بسیار غنی و آموزنده باشد، از من درخواست می‌کند تا کلیپ را برایش بفرستم.
همه متن‌هایی که برایم می‌فرستد به زبان آلمانی است و از آن جایی که در این زبان بسیار مبتدی هستم، مجبورم از گوگل ترنسلیت استفاده کنم اما همین هم باعث شد تا دامنه لغات زبان آلمانی‌ام کمی، تأکید می‌کنم: کمی گسترده‌تر شود.
چون زبان آلمانی زبان هدف من نیست، گاهی معذب می‌شدم که چرا اصرار دارد به آلمانی بنویسد؟! گفته بود چندان به انگلیسی مسلط نیست و گوشی‌اش (که احتمالاً ساخت آلمان است) زبان پارسی ندارد.
تا این که تصمیم گرفتم همین شرایط را برای خودش ایجاد کنم و بنابراین پاسخ پیام‌هایش را به ایتالیایی می‌دهم!
کلیپ انگلیسی و زیرنویس پارسی بسیار آموزنده‌ای در مورد سه دشمن موفقیت استاتوس کردم که پروین ضمن درخواست ارسال کلیپ، به آلمانی پرسید معنی زندگی چیه؟
به ایتالیایی پاسخ دادم: زندگی یعنی در لحظه زیستن، لذت بردن و شاد بودن‌. طوری زندگی کن انگار که آخرین روز زندگانی توست.

گویا ارسال پاسخ به ایتالیایی باعث شد بحث ادامه پیدا نکند...