صبح پنج‌شنبه بیست و دوم مهرماه‌ ۱۴۰۰... این روز شاید یکی از مهم‌ترین روزهای زتدگی من باشه. امیدوارم پس از جراحی، اگه عمری باقی بود با نگاه‌های شفاف‌تر و بهتری به زیبایی‌های دنیا نگاه کنم و زشتی‌هایی که به هر حال وجود دارند، در نظرم کم‌رنگ‌تر بشن.
هر چند این سال‌ها حضورم در این وبلاگ کم‌رنگ بوده اما تصمیم داشتم... و دارم که با شروع یک کار جدید و متفاوت، اوقات فراغت بیش‌تری برای خودم مهیا کنم و به نویسندگی و وبلاگ‌نویسی که بسیار دوست‌شان دارم، بپردازم.
تقریباً مطمئن هستم که در شرایط عادی، وبلاگ‌نویسی هیج‌گاه به دوران طلایی سال‌های اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود خورشیدی نخواهد رسید اما دوستان خوبی که این‌جا دارم و داشتم آن قدر برایم عزیز بودند و هستند که نبودن در کنار آن‌ها برایم آزار دهنده است.
به هر حال... امیدوارم دوباره به این جا برگردم.

خدانگهدار