روزانههای بهنام ۸۵ - جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۹
🕦 روزنوشتهای یک مهندس پزشکی
جمعه ۲۸ آذر ماه ۱۳۹۹، آخرین جمعه پاییز قرن، با همکارم مشغول نوشیدن شیر در دفتر کارش بودیم که رفتم کاکائوی خودم رو بیارم.
کاکائو رو با مقداری شکر داخل بطری فلزی قرص جوشان ریخته بودم. همکارم اصرار داشت مقدار کمی از باقیمانده کاکائو در داخل حفره پلاستیکی نارنجی رنگ رو داخل لیوانش بریزه و هر چه اصرار کردم از داخل ظرف بریزه گفت به اندازه کافی ریختم و کنجکاوم که این رو هم بریزم.
به هر حال شیر کاکائو رو داشتیم میل میکردیم که همکارم گفت مزه بدی میده... من گفتم برای من که عادیه و خوبه...
همکارم تقریباً شیرش رو تموم کرده بود که قبل از نوشیدن آخرین "هورت"، چهرهاش در هم رفت و ته لیوان رو به من نشون داد.
بله... تیلههای شیشهای شفاف طلایی رنگ ته لیوانش بود!!!
ظاهرا موقع درآوردن کاکائو از درب ظرف، پاکت سیلیکاژل رو پاره کرده بود و گویهای ریز سیلیکاژل وارد لیوانش شده بودند. اینها رطوبت داخل ظرف رو میگیرند و به همراه رطوبت، احتمالاً گرد ویتامین سی رو هم جذب کرده بودند و مزه شیر همکارم عوض شده بود!
بهش گفتم نگران نباشه و سیلیکاژل سمی نیست و در بدن حل نمیشه... نگران بود... پشت کامپیوترش نشست و سرچ کرد.
بهش گفتم فعلا که خوردیش... اگه نمیخوای بالا بیاری که خیالت راحت بشه، نهایتاً تا فردا اگه زنده بودی میفهمیم سیلیکاژل واقعا سمی نیست!!!
☺😁😉😂
اینم از دلداری دادنهای من به همکارهام 😊😉
😅😂😄
#سیلیکاژل
#مهندسی_پزشکی
#روزنگاشت