در زمین گلفی با زمین بزرگی که دارای 18 سوراخ بود، مردی مشغول بازی بود و فراموش کرده بود که باید توپ را به کدام سوراخ شوت کند!

از زنی که کمی جلوتر از او مشغول بازی بود سوال کرد: «نمیدونم توپو تو کدوم سوراخ باید بشوتم»!

زن پاسخ داد: «من الان تو سوراخ هفتم دارم بازی می‌کنم پس شما باید تو سوراخ ششم شوت کنی»!

مرد تشکر کرد و به بازی بازگشت ولی پس از چند دقیقه‌ای باز هم فراموش کرد و دوباره پیش زن رفت و از او کمک خواست و زن جواب داد: «الان من تو سوراخ سیزدهم هستم شما باید بری تو سوراخ دوازدهم شوت کنی»!

 

پس از پایان بازی مرد زن را به نوشیدن چای دعوت کرد و با او گرم صحبت شد و از او پرسید که به چه کاری مشغول است؟ زن گفت: «من مدیر فروش هستم»... و مرد بلافاصله جواب داد: «چه تصادفی! چون من هم مدیر فروش هستم» و رو به زن کرد و گفت: «می‌شه بپرسم چی می‌فروشی»؟

 

زن گفت: «اگه بهتون بگم چی می‌فروشم شما قول می‌دین بهم نخندین»؟

مرد قول داد که نخنده و زن بهش گفت که اون مدیر فروش یه کارخونه‌ی تولیدی نوار بهداشتیه!

با گفتن این حرف از طرف زن، مرد چنان خنده‌ای کرد که از صندلی افتاد رو زمین و زن با اخم بهش گفت: «شما قول داده بودی که نخندی»!

 

مرد در حالی که هم‌چنان می‌خندید گفت: «آخه منم مدیر فروش یه کارخونه‌ی تولیدی کاغد توالتم و فکر می‌کنم بازم یه سوراخ از شما عقب‌ترم»!