دختران بخوانند
ببين دختر جون
روزي که ازدواج ميکني اوني که ميخنده مادرته، چون تو داري خوشبخت ميشي و تو رو توی لباس عروسي ميبينه. اما اوني که غم داره و از درون بهخاطر جدا شدنت اشک ميريزه، اوني که تو... تا عمر داري ناموسشي... اوني که نميتونه پشتت نباشه... اوني که تو آبروشي... اوني که با نابودي تو کمرش ميشکنه، باباته.

ببين چه قدر به اين پسرايي که ميان و ميرن، فکر ميکني؟
چه قدر به خاطرشون هر کاري ميکني؟
واسهی اون بابا، اون مرد اصلي کل عمرت يه کم وقت بذار؛ که محبت تو رو با هيچ مهر و محبتي توی دنيا عوض نميکنه.
اونه که ناز واقعي تو رو با دنيا ميخره.
قدرش رو بدون... هميشه نيستا...
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 12:56 توسط بهنام
|