روزانه های بهنام - 70 ؛ تضميني که ميتوانيم به واسطهي اورانيوم بيست درصد از غرب بگيريم
اينطور که ظاهر قضيه نشون ميده، مذاکرات هستهاي گروه 5+1 به نتيجه رسيده و دو طرف در مدت شش ماه همديگه رو در پايبندي به مفاد توافقنامه مورد بررسي قرار ميدن. هر چند غرب با برداشتن تحريمها، «اصول اوليه» در روابط بينالمللي رو «دوباره» به اجراء گذاشت و تا شش ماهِ آينده از اون به عنوان مانعي براي برنامهي اتمي ايران استفاده نميکنه اما تعهدات (بهاصطلاح) داوطلبانهي ايران (اونطور که صدا و سيماي ضرغامي وانمود ميکنه!) آنچنان هم سبک نيست. ميتونم بگم تنها نکتهي مثبتش حق غنيسازي اورانيوم تا پنج درصد در داخلِ خاک ايرانه. بازرسيهاي روزانهي بازرسان آژانس از نطنز و فردو، بازديد فيلمهاي قديمي دوربينهاي داخلي سايتهاي اتمي ايران، ممانعت از نصب و ارتقاء سانتريفيوژهاي جديد، رکود فعاليتهاي سايتهاي نطنز، فردو و اراک، تعطيلي رآکتور آب سنگين اراک و عدم نصب تجهيزات جديد و آمادهي نصب در اين رآکتور، تبديل اورانيوم غنيشدهي بيست درصد به اکسيد اورانيوم (UO2) و پس از اون به يو اف 6 (هگزا فلوئورايد اورانيوم UF6) خيلي ذهن منو درگير کرده. انرژي هستهاي چاه ويلي بوده که در مدت بيش از سي سال، بخش بزرگي از ثروت و امکانات مملکت رو در خودش ريخته و تقريباً چيزي نصيبمون نکرده. اونهايي هم که ادعا ميکنند پيشرفتهاي ما در زمينهي راديوداروها، پزشکي هستهاي، پرتودهي در کشاورزي و مواردي از اين دست نتيجهي پژوهشهاي شبانهروزي ما در فناوري هستهايه، اشتباه ميکنند. ما هنوز هم در اين علوم وارد کنندهايم و از دستگاههايي استفاده ميکنيم که کشور سازندهاش فروش اونها رو به ما تحريم کرده و نميدونند چهطوري به دستمون رسيده!
ژاپن و اتحاديهي اروپا در حال برچيدن رآکتورهاي اتمي توليد برق هستند. اگه کشورهايي هم مثل فرانسه با وجود تعطيلي موقتي بعضي از نيروگاههاشون دوباره شروع به نصب و تکميل چند نيروگاه ديگه کردهاند، به خاطر نياز بحراني به انرژي برق هست که منابع جايگزين ديگهاي رو در حال حاضر ندارند.
من مطمئنم که تيم مذاکره کننده بر عدم تبديل اورانيوم غنيشدهي بيست درصدي به سوختها و مواد با درصد پايينتر پافشاري کردهاند اما اينطور که پيداست، توافق نهايي تنها با اين شرط انجام ميشد. براي رسيدن به اين سطح از غنيسازي هزينهها و زمان زيادي صرف شده. دنيا (بخوانيد غرب) از اين خلوص بالاي اورانيوم و رآکتور آب سنگين اراک نگران بود! معلوم نيست هدف اينان که حتي داروها و قطعات يدکي هواپيماها را هم از ايرانيان دريغ ميکدند، چيست؟ آيا به دنبال عقب انداختن پروژهي اتمي ايرانند؟ پس از تبديل سوخت بيست درصد به موادي با عيار کمتر، رفتارشان دگرگون نخواهد شد؟ آيا با در دست نداشتن اورانيوم با غلظت بالا قدرت چانهزني خود را از دست نخواهيم داد؟ آيا نميشد راهحلي يافت تا ايران اورانيوم بيست درصد را به عنوان ضمانت اجراي تعهدات از سوي غرب، در انباري با نظارت مستقيم غربيها و بدون استفادهي نيروهاي خودي نگهداري کند؟
غرب در برابر برنامهي اتمي کرهي شمالي و ايران کاملاً متضاد رفتار کرده است. با دستکش ابريشمين به استقبال کرهي شمالي رفته اما از ايران با چکش تحريمها و تهديد به حملهي هوايي، زميني و دريايي پذيرايي کرده! آيا اين بهخاطر دارا بودن مقادير کافي پلوتونيم و اورانيوم غنيشده و داشتن سلاح هستهاي نيست که قدرت چانهزني بالايي به رهبران کرهي شمالي داده؟ و حال که با راهاندازي رآکتور آبسنگين اراک و نصب تجهيزات آمادهي نصب، ايران را در يک قدمي دستيابي به سلاح اتمي ديدهاند، ايران را به امضاي اين موافقتنامه سوق دادهاند؟
سي و اندي سال دشمني با آمريکا هيچ سودي برايمان نداشت جز شاخ و شانه کشيدن گاو وحشياي چون آمريکا که به هيچ روشي «آدم بشو» نبود. اما همين گاو وحشي را ميشد با پارچهاي قرمز (بخوانيد سياست و تدبير) به ظاهر آرام نگه داشت و شيرش را دوشيد! حال، بحث رابطه با آمريکا مطرح شده و معلوم نيست چه اندازه از منافعمان برآورده شود.
آينده همه چيز را روشن خواهد کرد اما اميدوارم مثل بحثِ رابطه با آمريکا بسيار دير نشود و به زيان ما نيز به پايان نرسد.