روابط «زن و مرد» و «دختر و پسر» هميشه مورد توجه انسان‌ها بوده و حدود و مرزبندي‌هاي‌ اين مسأله بر اساس قوانين ديني، عرف جامعه يا قراردادهاي شخصي در هر کشوري بسيار متفاوته. واقعاً گاهي خيلي سخته که بشه مرز مشخصي رو بين افراد تعريف کرد به‌ويژه اگه دوستاني باشند که تا الان اون‌ها رو نديدي و شناخت‌تون نسبت به هم محدود باشه به مطالعه‌ي نوشته‌هاي هم‌ديگه. هر چند نوشته‌ها هم مي‌تونند تا حد زيادي در شناخت افراد کمک‌کننده باشند اما هيچ‌وقت اين شناخت کامل نخواهد بود و ممکنه سوءتفاهم‌هايي بين افراد پيش بياد. اين مسائل، تنها دوستان رو در بر نمي‌گيره و گاهي دامن‌گير افراد متأهل هم مي‌شه. علتش رو مي‌تونم اين فرض کنم که افراد هميشه يک نيمه‌ي پنهان دارند که به هر کسي حتي نزديک‌ترين افراد به اون‌ها نشون نمي‌دن.

در وبلاگ قبلي‌ام با خواننده‌هاي زيادي آشنا شدم که به اشتراک گذاشتن تجربه‌هامون و نقد و بررسي نوشته‌هامون به همه‌ي ما چيزهاي زيادي رو ياد مي‌داد. اما تازگي‌ها حس مي‌کنم که بيش از اندازه وارد قلمرو و خط قرمز بعضي خانم‌ها مي‌شم. در واقع با وجودي‌که همچين قصدي رو ندارم اما ناخودآگاه ناراحتي اون‌ها رو سبب مي‌شم که مثلاً «من براي شوخي به شما اين حرف رو زدم و نبايد مثلاً اين‌طور به من جواب مي‌دادي...» واقعاً تجربه‌هاي ديگه‌اي که برخي خانم‌ها در محيط بيرون از دنياي مجازي داشتن، باعث شده که دوستان مجازي‌شون رو هم با همون چشم ببينند. البته جاي سرزنشي براشون نيست و بعضي حرف‌ها رو نبايد هر جا زد هر چند بدوني که اين فرد، دوست صميمي توست.

متأسفانه نمي‌تونم مسأله رو بازتر کنم ولي براي مثال نويسنده‌ي يه وبلاگ دخترونه نوشته بود که من و دختر عموم روزه نمي‌گيريم و دلايلي داريم براي اين کار... منم نه گذاشتم و نه برداشتم و نوشتم ربطي به ... نداره؟! (1) ... نتيجه اين بود که طرف خيلي ناراحت شد و با وجودي‌که از مدت‌ها پيش با هم آشنا بوديم، نوشت: فکر نمي‌کنيد به شما ربطي داشته باشه عايا؟!

خيلي ناراحت شدم... از يک طرف حق رو به ايشون مي‌دادم و از طرف ديگه ناراحت بودم از اين‌که قصد من از نوشتن اين جمله‌ي نسبتاً زشت (خواننده‌ها بايد بگن چه‌قدر زشته) واقعاً اشاره به مسائل شخصي خانم‌ها نبود و تنها ياد جمله‌اي از يکي از شاهان قاجار (احتمالاً ناصر الدين شاه) افتادم که در پاسخ به بهانه‌ي يکي از زنان حرمسرايش گفته بود:

شير ... مي‌خورد وقت شکار !! (2)

اگه يکي از خوانندگان بگه اگه همين شوخي رو يکي از آقايون با ناموس‌تون مي‌کرد، ناراحت نمي‌شديد؟! و پاسخ حقيقي من هم همين مي‌شه که «نگاه مي‌کنم به نوشته‌هاي اون آدم يا شخصيتِ طرف... و سعي مي‌کنم اون شخص رو از نوشته‌هاش بشناسم و با توجه به جمله‌اي که (مثلاً ناموسم) نوشته و نوشته‌ي اون آقا، وضعيت رو بررسي مي‌کنم اما پيش‌داوري هرگز». در کل ما خيلي راه داريم تا به اون حد از شناخت کامل و راحتي با جنس مخالف‌مون برسيم که در فيلم‌ها مي‌بينيم. در اين فيلم‌ها خيلي راحت آقايي به زني که با شوهرش به ميهماني آمده با صدايي بلند مي‌گه: «خيلي صکثي شدي!» و براي زن و همسرش افتخار آفرينه که جذابيت دارند. بايد دونست که جمله‌هايي که ديگران (منظورم خارجي‌ها) به زبون مي‌آرن با قصد عيني اون جمله کاملاً متفاوته اما در ايران... زمان زيادي بايد بگذره و حتي خود من هم دوست ندارم خيلي چيزها رو در اين زمينه بشنوم يا بيان کنم...

 

1- ربطي به آبِ انار نداره؟!

2- شير خون مي‌خورد وقت شکار !!