قوی سپید
شعر پرخاطره اي که پس از 14 سال
از نو به دستم رسيد
سرانجام دوست مادرم، هلن عزيز که در قسمتهاي مختلف سرگذشت واقعي يک عشق و به ويژه در روايت خاطره هاي تلخ و شيرين سال 1377 از ايشان نامي برده بودم، بنا به درخواست من از خواهرزادة گرامي شان خانم «مريم بابائي» متن کامل شعر «قوي سپيد» را گرفتند که در زير و با کسب اجازه از ايشان در وبلاگم مي آورم. از درگاه ايزد يگانه براي اين شاعرة گرانقدر و همسر محترمشان تندرستي و شادکامي آرزو دارم. اين متن با کسب اجازه از خانم مريم بابائي و براي نخستين بار در وبلاگ «دلنوشته هاي يک دلشکستة سابق» انتشار مي يابد. بنابراين، انتشار دوبارة اين اثر در ديگر سامانه هاي نشر اطلاعات (کتاب، مطبوعات، وبسايتها و غيره) تنها با ذکر نام پديد آورندة اثر مجاز خواهد بود.
براي خوانندگاني که تازه به اين وبلاگ پيوسته اند يا آناني که قسمتهاي گذشتة سرگذشت واقعي يک عشق را فراموش کرده اند، يادآوري ميکنم که در خرداد 1377 و پس از بازگشت هلن به ايران، هلن شعر بسيار زيبائي از خواهرزاده شان را در صفحه اي از تقويم جيبي خود نوشته بود که خيلي به دلم نشست. آن زمان تمام متن آن شعر را به ياد سپرده بودم اما ماجراهائي که پس از آن زمان بر من گذشتند و نيز قبولي در آزمون کارشناسي ارشد و رويدادهائي که در اين وبلاگ نوشتم و در آينده در موردشان خواهم نوشت، بخشي از بيتهاي اين شعر را از خاطرم زدود.
با پيامک، از هلن عزيز درخواست کردم تا متن کامل اين شعر زيبا را برايم بفرستد. روزها و هفته ها گذشتند و من به اشتباه گمان بردم که گرفتاريهاي بسيار زياد هلن عزيز (که اين جا، جاي مناسبي براي بازگو کردنشان نيست)، درخواستم را از يادش برده است. در کمال ناباوري، روز جمعه 22 ارديبهشت 1391 متن کامل شعر «قوي سپيد» در چهار پيامک طولاني (در کل 12 قسمت) از هلن عزيز به دستم رسيد.
قوي سپيد
The white swan
سروده : مريم بابائي

من که چون قوي سپيد از سفر جا مانده ام
مي سپارم دل به غم، چون که تنها مانده ام
روزها در برکه ام، کس نمي داند که شب
زير بار درد و غم، مي رسد جانم به لب
٭ ٭ ٭
مي سرايم هر سحر قصه ي هجران خود
آهِ حسرت مي کشم از دلِ ويران خود
شاهد غم هاي من، اشکهاي پي به پي
در شب درد و عذاب، مي گذارم لب به ني
٭ ٭ ٭
بوسه هاي من به ني، زخم را جان مي دهد
دردهاي کهنه را نظم و سامان مي دهد
در درون سينه ام غم قيامت مي کند
اين دل سرگشته را، او هدايت مي کند
کاش آتش مي گرفت قصه ي پرواز من
کاش چون من مي شکست، قامتِ آواز من
آه در فصل خزان، زندگي يعني سراب
کاش مي ديدم شبي، فصل گلها را به خواب
٭ ٭ ٭