سياست يعني چه ؟!

 

اين مطلب از من نيست و آن را در ضمن گشت و گذار در وبلاگها پيدا کردم.

 

٭ ٭ ٭

يك روز يک پسر کوچولو که مي خواست انشاء بنويسه. از پدرش مي پرسه: پدر جان! لطفاً براي من بگين سياست يعني چي؟

پدرش فکر ميکنه و ميگه بهترين راه اينه که من براي تو يک مثال در مورد خانوادة خودمون بزنم که تو متوجه سياست بشي. من حكومت هستم، چون همه چيز رو در خونه من تعيين ميکنم. مامانت جامعه هست، چون کارهاي خونه رو اون اداره ميکنه. کُلفَت مون ملت فقير و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار ميکنه و هيچي نداره. تو روشنفکري چون داري درس ميخوني و پسر فهميده اي هستي. داداش کوچيکت هم که دو سالش هست، نسل آينده است. اميدوارم متوجه شده باشي که منظورم چي هست و فردا بتوني در اين مورد بيشتر فکر کني.

پسر کوچولو نصف شب با صداي برادر کوچيکش از خواب ميـپره. ميره به اتاق برادر کوچيکش و ميـبينه زيرش رو کثيف کرده و داره توي خرابي خودش دست و پا ميزنه. ميره توي اتاق خواب پدر و مادرش و ميـبينه پدرش توي تخت نيست و مادرش به خواب عميقي فرو رفته و هر کار ميکنه مادرش از خواب بيدار نميشه. ميره تو اتاق کُلفَت شون که اون رو بيدار کنه، ميـبينه باباش توي تخت کلفت شون خوابيده...؟! ميره و سر جاش ميخوابه و فردا صبح از خواب بيدار ميشه!

فردا صبح باباش ازش ميـپرسه: پسرم فهميدي سياست چيست؟ پسر ميگه: بله پدر، ديشب فهميدم که سياست يعني چه. سياست يعني اين که حكومت، ترتيب ملت فقير و پا برهنه رو ميده در حالي که جامعه به خواب عميقي فرو رفته و روشنفکر هر کاري ميکنه نميتونه جامعه رو بيدار کنه... و در عين حال نسل آينده داره توي گُه خودش دست و پا ميـزنه...