درسی آموزنده از ارزش گذاری میان افراد
شيريني فروش و مرد فقير
در شهرِ «اوزاکا»ي ژاپن شيريني سراي بسيار مشهوري بود. شهرت او به خاطر شيرينيهاي خوشمزهاي بود که ميپخت. مشتريهاي بسيار ثروتمندي به اين مغازه ميآمدند، چون قيمت شيرينيها بسيار گران بود. صاحب فروشگاه هميشه در همان عقب مغازه بود و هيچ وقت براي خوشآمد مشتريها به اين طرف نميآمد. مهم نبود که مشتري چه قدر ثروتمند است.
يک روز مرد فقيري با لباسهاي مندرس و موهاي ژوليده وارد فروشگاه شد و عمداً نزديک پيشخوان آمد. قبل از آنکه مرد فقير به پيشخوان برسد، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بيرون پريد و فروشندگان را به کناري کشيد و با تواضع فراوان به آن مرد فقير خوشآمد گفت و با صبوري تمام منتظر شد تا آن مرد جيبهايش را بگردد تا پولي براي يک تکه شيريني بيابد!
صاحب فروشگاه خيلي مؤدبانه شيريني را در دستهاي مرد فقير قرار داد و هنگامي که او فروشگاه را ترک ميکرد، صاحب فروشگاه همچنان تعظيم ميکرد.
وقتي مشتري فقير رفت، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند و پرسيدند که در حالي که براي مشتريهاي ثروتمند از جاي خود بلند نميشويد، چرا براي مردي فقير شخصاً به خدمت حاضر شديد؟!
صاحب مغازه در پاسخ گفت: مرد فقير همة پولي را که داشت براي يک تکه شيريني داد و واقعاً به ما افتخار داد. اين شيريني براي او واقعاً لذيذ بود. شيرينيِ ما به نظر ثروتمندان خوب است، اما نه آن قدر که براي مرد فقير، خوب و باارزش است.
منبع:
كتاب: باترا، پرومودا؛ رمز و راز زندگي بهتر - چاپ نخست – تهران - انتشارات بهزاد 1387.
٭ ٭ ٭
انساني كه ادعا ميكند: «ديگر اعتقادي به عشق ندارد، كسي است كه ديگر عشق به او اعتمادي ندارد».
مارس كرانشه