نوشته ای برای قدردانی از یک دوست
روزي که
فرهنگ روسي به فارسي
به مجموعة فرهنگهايم اضافه شد.
يادآوري: هر کار کردم، واژه هاي تايپ شدة زبان روسي به هم ميريختـند و نتوانستم آنها را مانند انگليسي مرتّب کنم. تنها به تلفّظ فارسي آنها توجه فرمائيد.
٭ ٭ ٭
سه شنبه شب بيست و نهم تيرماه ۱۳۸۹ مهدي و فاطمه به منزلم آمدند و مهدي «فرهنگ بزرگ روسي به فارسي» نوشتة «اوفچينيکوا، فروغيان و بديع» را به من هديه کرد. مهدي در چند ماه پيش که دانشجوي فوق ليسانس مهندسي برق-الکترونيک يکي از دانشگاههاي سراسري تهران بود، به من پيامک داده و پرسيده بود که آيا «فرهنگ روسي به فارسي به دردم ميخوره يا نه»؟ جواب من مثبت بود و حالا در کنار فرهنگ کوچک و بزرگ انگليسي به فارسي حيـيم، فرهنگ کوچک فارسي به انگليسي شريف و فرهنگ ايتاليائي به فارسي نوشتة دکتر پائولا فراري و دکتر آدريانا سکوندو، فرهنگ روسي به فارسي نيز به جمع فرهنگهاي زبانم اضافه شد.
از زمان دبيرستان علاقة عجيـبي به يادگيري زبانهاي مختلف داشتم. در تابستان سال ۱۳۷۳ زبان روسي را از يک کتاب خودآموز ياد گرفتم اما پس از خواندن بيست درصد از کتاب، آن را رها کردم. در آن زمان زبان روسي برايم کمي سنگين بود و همين که خواندن و نوشتن و بعضي مکالمه هاي روزمره را ياد بگيرم، براي تابستان سال نخستم کافي بود و ميخواستم در سالهاي بعد آن را ادامه دهم. در تابستان سال ۱۳۷۵، عشق زبان آلماني به دلم افتاد و باعث و باني آن هم همساية طبقة چهارم منزل پدري بود. يک مهندس برق-کنـترل از دانشگاه صنعتي آريامهر (شريف فعلي) که آلماني را با استفاده از راديو صداي آلمان و کتابچة آموزش زبان آلماني ياد گرفته بود. جالب اين جاست که اين راديو تقريباً هر شب ميگفت اگر کتاب خودآموز زبان آلماني را برايتان ارسال کرديم و به خاطر وضعيت بد پست در ايران به دستـتان نرسيد، به ما اطلاع دهيد تا پيگيري کنيم (نقل به مضمون)!
يادم نميرود در همان تابستاني که خودآموز زبان روسي را خريده بودم و به منزل بر ميگشتم، حسين (پسر عموي کوچکم) مرا ديد و نگاهي به کتاب انداخت. با تعجب پرسيد: «چرا ميخواي روسي ياد بگيري؟... روسيه که الان ابرقدرت نيست...». اشارة حسين به سالهاي نخست فروپاشي اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي (يا به زبان روسي CCCP) بود. گفتم: «من به زبان علاقه دارم... فرقي نميکنه که اون کشور ابرقدرت هست يا نه...». به هر حال نگاه متعجب حسين را در ۱۶ سال پيش نميتوانم فراموش کنم.
لذتي که زبان آموز از يادگيري يک زبان جديد ميـبرد، با لذت کاربرد آن در يک محيط واقعي قابل مقايسه نيست. در دانشگاهِ دورة ليسانسم تعدادي دانشجوي خارجي از جمهوريهاي تازه استقلال يافتة روسيه نيز داشتيم؛ به همراه تعدادي از مسلمانان نژاد صرب و اسلاو (بوسني-هرزگوين و اروپاي شرقي). کمي آن طرفتر از ميزي که پشتِ آن نشسته بودم، تعدادي دانشجوي روس زبان (احتمالاً آذربايجاني و تاجيکستاني که اين آخري فارسي هم صحبت ميکنند) نشسته بودند. غذائي که آن روز داشتيم با نان بيشتر ميـچسبيد ولي آن دانشجوها سطل نان را براي خودشان برداشته بودند! به زبان روسي گفتم:
хлеб еинем етйад
(داي تِه منيه خِلِب: به من نان بدهيد)
نگاهِ تعجب آميز آن دانشجويان خيلي به دلم نشست؛ به خصوص اين که وقتي يکي از آنها از من پرسيد: «شما روسي هستيد»؟ و جواب من منفي بود، گفتند در اين دانشگاه شما تنها دانشجوي ايراني هستيد که روسي بلد است. در انتشارات دانشگاه هم در چند ماه اول مرا با دانشجويان نژاد اسلاو اشتباه ميگرفتند... شايد هم به خاطر طرز رفتارم يا موهاي قهوه اي روشن و پوست روشنم!
بد نيست در زير اشاره اي به زبان روسي و خط نسبتاً عجيب آن داشته باشم. شايد دوستاني باشند که در اين مورد پرسشي داشته باشند و نوشتة من راهگشايشان باشد. حروف الفباي روسي با زبانهاي متداول اروپا تفاوت اساسي دارد و به جز چند حرف، بقية حروف مخصوص زبان روسي هستند. بيشترِ همان چند حرف مشترک هم تلفظ متفاوت دارند؛ مثلاً H (اِچ در انگليسي و آکّـا در ايتاليائي) در زبان روسي «اِن» تلفظ ميشود (مشابه N انگليسي)! واژه هاي زبان روسي گاهي بسيار پيچيده ميشوند و تلفظشان دشوار ميگردد؛ براي نمونه چاپلوس نوشته ميشود:
нникклóкопониз (با تلفظ: نيزکوپوک لونيک)
واژة «همکار» که در انگليسي co-worker و در ايتاليائي collega نوشته ميشود در زبان روسي вецлужйсос نوشته و «سُس لوژي وِتس» خوانده ميشود! «کارخانه» که به انگليسي factory و به ايتاليائي fabrica ميشود، در زبان روسي مشابه ايتاليائي икарбáф نوشته و همان فابريکا خوانده ميشود. زبانهاي زندة دنيا شباهتهائي با هم دارند و ممکن است مانند مثالي که ذکر کردم، بعضي از کلمه هاي روسي به ايتاليائي (يا زبان ديگر) نزديکتر باشند و قاعدة کلّي وجود ندارد.
در زير عکسي از صفحة ۹۹۱ همان فرهنگ روسي به فارسي برايتان مي آورم تا با الفباي نوشتاري زبان روسي آشنا شويد.
به هر حال لذت يادگيري زبان و افقهاي جديدي که براي آدمي ميگشايد، نيروي محّرک من براي ادامة اين کار بوده است. البته به همة دوستان و همکارانم گفته ام که با زبانهاي آلماني و روسي آشنائي نسبي دارم و هيچگاه ادعا نميکنم که اين زبانها را در حد کافي بلد هستم. اين علاقه به يادگيري تنها براي دلِ خودم است و اصلاً علاقه اي به ابراز آن به عنوان نوعي جلوه (پرستيژ) ندارم.