يادداشتي بر دو بازي زيباي

 

مرحلة يک هشتم نهائي جام جهاني 2010

 

نوشته: بهنام

 

 

 

آلمان  ۴          ۱  انگلستان

 

 

آرژانتين  ۳          ۱  مکزيک

 

 

بازيهاي ديروز جام جهاني 2010 آفريقاي جنوبي سرانجام دست مرا به نوشتن پُستي براي جام جهاني باز کرد. بازي آلمان-انگلستان (بازي شمارة 51) و آرژانتين-مکزيک (بازي شمارة 52) که به ترتيب در ساعتهاي 18:30 و 23 به وقت تهران انجام شدند از چند ديدگاه برايم بسيار با اهميت است. در ديدار 51 آلمانها با گل کلوزه از رقيب سنتي خود پيش افتادند. پس از به ثمر رسيدن گل دوم، با خودم گفتم کارِ انگلستان تمام است و در جامهاي جهاني گذشته کم پيش مي آمد که يکي از دو تيم اين قدر زود به گل برسد و اختلاف گلها را به دو برساند. گل اُپسن (Upson) اختلاف گلها را به يک رساند. همان لحظه باز هم گفتم بازي از اين جا به بعد زيباتر خواهد شد؛ چون حيثيت دو کشور در گرو اين بازي است و هر دو تيم براي برتري يا به تساوي کشاندن بازي تلاش خواهند کرد. خوب است بدانيد بازي آلمان و انگلستان در چهارچوب بازيهاي جام ملتهاي اروپا يا جام جهاني هميشه زيبا و حيثيتي بوده است؛ درست مثل ايران و عربستان.

 

 

طرفداران غمگین انگلستان

 

 

 

هر چه قدر که گل اپسن زيبا بود، گلِ درست لمپارد هم که پس از برخورد با تيرک افقي به زمينِ چمن داخل دروازه برخورد کرد و به بالا برخاست کمتر از آن نبود. متأسفم از اين که کمک داور گل را اعلام نکرد. اعتراض انگليسيها اثر نداشت و بازي 2 بر يک ادامه پيدا کرد. فکر کنيد با نتيجة دو بر يک از يکي از قدرتهاي جهاني در فوتبال عقب هستيد و گلِ درست و تساوي بخش شما را کمک داور قبول نکند... چه روحيه اي پيدا ميکنيد؟ واقعاً براي انگليسيها متأسفم. آلمان لياقت پيروزي را داشت اما ممکن بود با تساوي 2-2 بازي زيباتري را ببينيم و ياران «فابيو کاپلو» براي زدن گل تساوي خودزني نکنند. در مورد تيمي که براي جبران گلي (که در واقع عقب نيست) کاملاً به جلو بکشد و در دو ضد حمله، دو گل بخورد چه ميتوان گفت؟

 

 

 

 

گل درست لمپارد به آلمان - 2010

 

 

 

اگر سياست را در فوتبال دخالت دهم، نميخواهم نه تيم ملي انگلستان و نه هيچ تيم انگليسي ديگري در رقابتهاي قاره اي و جهاني پيروز شود. دستهاي پير استعمار انگلستان به خون و ناموس و نفت ايرانيان آلوده است و در سوي ديگر، آلمان را داريم که به جرأت ميتوان گفت بزرگترين خدمت را به ايرانيان کرده اند و کمتر چيزي از ايران بُرده اند و دزديده اند (در اين جا تنها پل وِرِسک را به ياد شما مي آورم). آن چه مرا بيشتر آزرد، کارِ زشت دروازه بان تيم ملي آلمان بود. نوئر (Neuer) دروازه بان آلمان گل شدن توپ را ديد، اما داور و کمک داور را فريب داد (از اين نشانه). پس از پايان بازي در دلم از اين همه ناداوري در جام نوزدهم فرياد کشيدم. آيا آلمان نميتوانست انگلستاني را شکست دهد که با سيستم عجيب و پيچيدة کاپلو (4-2-1-3 يا 4-2-1-2-1) بازي ميکرد و تنها تجربة بازيکنانش برتر از تيم ملي جوان شدة آلمان بود؟!

 

 

اعتراض دیوید بکام به داور

 

 

 

نديدن بازيکنان بزرگي چون جان تري، روني و لمپارد برايم دشوار است اما اميدوارم مسي و هيگواين و ديويد ويا جاي آنان را برايم بگيرند. در جامهاي جهاني 1986 مکزيک، 1990 ايتاليا و 1994 آمريکا من و مهدي (پسرخاله ام) هوادار آرژانتين بوديم و جانمان را هم برايش ميداديم! اکنون سالها گذشتنه اند و دوباره انگار همان آرژانتين در کالبدي تازه پا به رقابتها گذاشته است. مارادونا که ستارة بي چون و چراي جام 1986 بود، در فينال 1990 اشک ريخت و آخرين گل ملي و جهاني اش را هم در برابر يونان در سال 1994 زد. مارادونا، ديوانه وار به سمتِ دوربين کنار زمين آمد و شادماني کرد. پيرمرد بايد ميرفت... اما نرفت تا شايد بتواند آرژانتيني را که در جام 90 با بازي دروازه بان خوش قيافه و بااخلاقش (گويکوچه آ) تا فينال بالا آمده بود اما با يک پنالتيِ مشکوک جام را تقديم آلمانها کرد، دوباره تا بازي نهائي بالا بکشد... اما مافياي فوتبال مارادونا را به بهانة اعتياد به کوکائين محروم و زنداني کرد تا آرژانتين نتواند به مراحل بالاتر صعود کند. نزول مارادونا و سقوط اخلاقي اش از همين جا آغاز شد. اعتياد شديدش به کوکائين را کسي نيست که نداند. او در بيشتر کشورهائي که اقامت داشته، فرزند نامشروع دارد! صحبتهايش در کنفرانس مطبوعاتي پس از صعود آرژانتين از گروه کشورهاي آمريکاي جنوبي به جام جهاني را نميتوانم از ياد ببرم که چگونه خواهر و مادرِ تمامي خبرنگاران و منتقدان تيمش را مورد لطف قرار داد...! اما اکنون به مارادوناي جسته از يک اعتياد سنگين با چشماني ديگر نگاه ميکنم و اميدوارم اسطورة سالهاي کودکي ام با دست خالي به بوئنوس آيرس باز نگردد.

 

 

گل آفساید "ته وز"

 

 

گل نخست آرژانتين را «ته وز» در حالي با ضربة سر زد که سانتر ليونل مسي به خودي خود گل ميشد؛ اما ضربة سر اين بازيکن در جائي که ايستاده بود و آفسايد بود من را که دوستدار آرژانتين هستم، راضي نکرد (از اين نشانه). گل دوم آنها هم با اشتباه مدافع مکزيکي به دست آمد و نه با تاکتيکهاي کار شده و تجربه شدة مارادونا. تنها گلي که مرا به آرژانتين اميدوار کرد، گل سوم بود که با شوتي سنگين به ثمر رسيد. از حق نگذريم که گلِ مکزيک بسيار تحسين برانگيز بود.

 

٭٭٭

آرژانتين شايستة پيروزي بود ولي اين طوري اش را دوست نداشتم.