یک پست اضـطراری...
Happy mother’s day
Felice la festa della Madre
روز مادر شاد باد !
در اين روز فرناز عزيزم رو براي يک جراحي کوچک در يک بيمارستان خصوصي بستري کردم. من و بيشتر از من، خواهرانِ وفادارش مشغول انجام کارها بوديم. مورد خاصي نيست. گرفتاريهاي ذهني و کاري، حوصلة نوشتن پُستِ جديد رو از من گرفته بود اما به وبلاگ تموم دوستاني که آپ ميکردند، سر ميزدم و نظر ميدادم.
امشب حال عجيبي دارم. ترانه هاي «آخرين تلاش» ستار عزيز و «اصفهان» از معين رو زير لب زمزمه ميکنم... مخصوصاً اون قسمت از ترانه که ميگه: «از غمِ دوري او... همدمِ پيمانه شدم... همچون شبگرد يه غزلخون سوي ميخانه شدم... مست و ديوانه شدم... مست و ديوانه شدم...» کم پيش اومده که خودم رو اين قدر تنها احساس کنم.
همون طور که دوستان هميشگي اين وبلاگ ميدونن، من نميتونم و به خودم هم اين اجازه رو نميدم که تنها به بهانة «به روز بودن» و با هر واژه اي که به دلم افتاد، بنويسم؛ چرا که براي قلم و وقتي که همراهانِ اين وبلاگ دارن، ارزش زيادي قائلم. فکر نميکردم خوانندگان عزيزم دلشون براي نوشته هام تنگ بشه. از لطفي که به من داشتيد، سپاسگزارم.