وقتي به منزل رسيدم، هنوز دقايقي تا شروع اين بازي حساس باقي مانده بود که زنگ منزل را زدند. نمي دانستم اين وقتِ روز چه کسي مي توانست بيايد اما به هر حال در را باز کردم. از ديدن پسر خاله ام «مهدي» بسيار خوشحال شدم. مهدي يکي از سه تفنگداري بود که در سالهاي خوشِ نوجواني هميشه با هم بوديم (براي خواندن پُست سه تفنگدار بر اين نشانه کليک کنيد). براي انجام بعضي کارها از شهر خودشان به شهر ما مي آمد و اين بار شايد فقط براي اين که اين بازي را با هم ببينيم، آمده بود. مهدي خوب مي دانست که من هر جا که باشم، براي ديدنِ اين مسابقه در منزل خواهم بود. از ديدن مهدي بسيار خوشحالي شدم. همديگر را در آغوش گرفتيم و زود پاي تلويزيون نشستيم.

 

همة مجري ها از «ممکن بودنِ» تساوي پُر گل يا پيروزي بر استراليا با احتمالِ پائين صحبت مي کردند اما اعتقاد داشتند که ايراني «غير قابل پيش بيني» است و همين ويژگي، ايران را براي تيمهاي ديگر خطرناک مي کند. صدا و سيما سرود ملي دو تيم را پخش نکرد و چند هفته بعد دليل آن را فهميديم. بازي شروع شد. بازي بچه هاي تيم ملي بسيار نااميد کننده بود. پاسهايشان به راحتي لو مي رفت. توپ را روي زمين قل مي دادند و فقط و فقط دفاع مي کردند. تک و توک حمله هاي ما هم به خاطرِ مهارتهاي فردي بازيکناني مثل عزيزي بود و آشکار بود که برنامة خاصي براي حمله نداريم و يا داريم ولي نمي توانيم آن را در مقابل استراليا و در زمين آنها پياده کنيم و اين بسيار تلخ بود. وقتي «هري کِوِل» در دقيقة ۳۱ و در يک رفت و برگشت توپ را وارد دروازة «احمد رضا عابدزاده» کرد، ثابت شد که تيم ملي براي اين بازي حساس از لحاظ روحي اصلاً آماده نيست. در همين گل نخست، دو بازيکن استراليا با عابدزاده در محوطة جريمه رو در رو بودند و در حالي که توپ در يک رفت و برگشتِ نسبتاً آرام به تير افقي دروازة ايران برخورد کرد، دفاع ما در حالِ تماشا بود! توپ برگشتي را هري کول به آساني وارد دروازة ايران کرد. لحظه هاي سختي بود. اين که يک گل عقب باشيم و اين قدر هم بد بازي کنيم، دل من و مهدي را به درد مي آورد.

 

Harry Kewell 

نيمة دوم توفاني شروع شد. گوئي استراليائي ها مي خواستند هر طور که شده در جام جهاني فرانسه حضور داشته باشند. وقتي تنها دو دقيقة بعد از شروع نيمة دوم «اوليور ويدمار» گل دوم استراليا  را (در دقيقة ۴۷) زد، تقريباً نااميد شديم. با خود مي گفتيم با همين نتيجه اگر تمام شود، آبرومندانه از مقدماتي جام جهاني کنار مي رويم. هر چند صعود مستقيم عربستان که هم گروه ايران بود دل همة ايرانيان را به درد آورده بود، اما آبروي ملي چيز ديگري است.

 

 

هيچ کس کارِ احمقانة مردک مستِ ديوانة وحشي استراليائي را فراموش نمي کند که با چاقو از سکوي تماشاگران به پائين پريد و تور دروازة ايران را پاره کرد. هنگامي که «ساندرو پُـل» مجارستاني (داور) بازي را براي تعمير تور دروازه متوقف کرد، گوئي شيرازة برنامه هاي هجومي استراليا از هم گسيخت. عابدزاده احتمالاً آخرين نسل دروازه بانان ايران بود که به خوبي تيم ملي را در زمين بازي مديريت مي کرد. بازوبند کاپيتاني تيم ملي واقعاً برازندة او بود. در آن شرايط دشوار روحي که جو ورزشگاه غول پيکر و مدرن «ملبورن کريکت گراند» بر ضدِ ايران بود، تنها ايراني اي که مي خنديد و روحيه به ديگران تزريق مي کرد، عابدزاده بود. عابدزاده به صورت ساختگي نمي خنديد، چهره اش و لبخندش مانند اين بود که مي گويد: «ما جز نتيجه (و نه آبرو و حيثيت ورزشي)، چيزي براي باختن نداريم. بگذار بازي خودمان را بکنيم!» اين رفتار عابدزاده در نيمة دوم و به ويژه پس از خوردن گل دوم اثربخش بود. ايران ديگر چيزي براي از دست دادن نداشت.

 عابدزاده

عزيزي، خاکپور و باقري در يک پاسکاري از پشت محوطة جريمه به مدافعان استراليا برخوردند. عزيزي از جناح راست توپ را به زحمت تا خطِ کرنرِ مجاور دروازة استراليا برد و به خاکپور (؟) پاس داد. پس از اين حرکت، عزيزي خود را از زمين بازي بيرون کشيد تا کمک داور آفسايد اعلام نکند. دفاع استراليا توپ پاس داده شده را دفع کرد. عزيزي که بيرون بود، وارد زمين شد و در امتداد خط عرضي زمين، توپ را به باقري پاس داد. توپ از «مارک بوسنيچ» -دروازه بان خوش قيافه و خوش اخلاق استراليا- گذشت و باقري به آساني گلِ نخست ايران را در دقيقة ۷۶ بازي زد. شايد به دل تمام ايرانيان افتاده بود که گل دوم را هم مي زنيم اما باورِ آن در واقعيت بسيار دشوار بود. اين گل باعث شد تا تعدادي از عکاسان از کنار دروازة ايران بلند شوند و به سمت دروازة استراليا بيايند. انگار به دل آنها افتاده بود که قرار است خبري شود!

 

سه دقيقه بيشتر نگذشته بود. بوسنيـچ توپ را بلند به ميانة زمين بازي فرستاد. باقري به هوا جَست و در جدال با بازيکن حريف با ضربة سر توپ را به علي دائي پاس داد. دائي هم مهم ترين پاسِ عمر ورزشي اش را داد... توپ در مقابل چشمان متعجب چند بازيکنِ استراليا از ميانشان گذشت و غزال تيزپاي ايران (عزيزي) در يک فرارِ جانانه توپ را گرفت و با بوسنيچ تک به تک شد. مهم ترين گلِ عمر ورزشي عزيزي هم در دقيقة ۷۹ از کنار دستهاي دروازه بان استراليا گذشت و بر تور دروازه بوسه زد. عزيزي از روي تابلوهاي تبليغاتي پشت دروازة استراليا به سوي تماشاگران ايراني دويد. گوئي همه مي خواستند پيراهنش را پاره کنند! داور به خاطر اين حرکت به عزيزي اخطار (کارت زرد) داد! فکر مي کنم آن عکاس ايراني را که پشت دروازة استراليا ايستاده بود، همه ديده باشند. بعد از گل در حالي که فرياد مي کشيد و دستهايش را تکان مي داد به سمت عزيزي دويد. «ويه را» سرمربي برزيلي وقت ايران که از ناراحتي سيگارش را روي زمين انداخته بود، خم شد و سيگارش را برداشت!

 

داور به خاطر توقف بازي براي تعمير تور دروازة ايران هفت دقيقه وقت اضافي گرفت. هفده دقيقة آخرِ بازي (ده به علاوة هفت دقيقه) واقعاً خطرناک بود. عابدزاده دست کم سه گلِ صد در صد را گرفت! وقتي سوت پايان بازي به صدا درآمد، تنها ايرانيهاي ورزشگاه بودند که فرياد مي کشيدند و استراليائيها نمي دانستند با آن بلائي که در عرضِ سه دقيقه بر آنان نازل شد، چگونه کنار بيايند. گريه و بالا و پائين پريدنهاي بازيکنان ايراني تماشائي بود. بوسة من بر دست و پاي تمامي بازيکنان غيرتمند آن سالهاي ايران... کاشکي ذره اي از آن غيرت را بازيکنان امروز ما داشتند... اي کاش...

 

 احمد رضا عابدزاده

سالهاي بعد، همين بازيکنانِ تيم ملي راه يافته به جام جهاني با پاداشهائي که گرفتند يا عقد قراردادهاي تبليغاتي و ورزشي با باشگاههاي اروپائي (به ويژه آلمان) ثروت بسياري اندوختند و لياقتش را نيز داشتند.

 

يکي از روزنامه هاي فرداي روز بازي (فکر کنم: ابرار ورزشي) در صفحة نخست خود تيتر خاطره انگيزي زد که هنوز هم به خوبي به ياد دارم:

 

سه دقيقة طلائي به قيمت الماس

 

يک روزنامة استراليائي هم تيتر زده بود: The shattered dream (رؤياي شکسته شده)!

 

تا هفته ها و ماهها، گلهاي ايران به استراليا از تلويزيون پخش مي شد. خبرِ نخست آن شنبة پرخاطره را آقاي «فؤاد بابان» با لبخندي زيبا چنين خواند: «تيم ملي جمهوري اسلامي ايران... با کسب يک تساوي باارزش به جام جهاني ۱۹۹۸ فرانسه راه يافت...». اين نخستين بار بود که مي ديدم يک خبر ورزشي، خبرِ نخست اخبار ساعت ۱۹ و ديگر بخشهاي خبري شود.

 

 فـؤاد بـابـان - گوینده خبر سراسری

پير و جوان به خيايبانها ريختند و شادي کردند. از آن زمان به بعد، شاديهاي اين چنيني در خيابانها به يک رسم تبديل شد. خبرها گفتند که يک يا دو ايراني پس از به ثمر رسيدن گل دوم ايران از شادي و هيجان سکته کردند و به ديار باقي رفتند. بازيهاي ايران-استراليا در مقدماتي جام جهاني ۱۹۹۸ فرانسه و ايران-آمريکا در همان جام جهاني، دو بازي اي بودند که مي توان گفت همة ايرانيان فوتبال دوست آنها را ديدند.