زنجیر عشق و تنهائی

خواب ناز بودم شبي

ديدم کسي در مي زند

در را گشودم روي او

ديدم غم است در مي زند

اي دوستان بي وفا

از غم بياموزيد وفا

غم با همه بيگانگي

هر شب به من سر مي زند

***

شمع سوزان توام اين گونه خاموشم مکن

 

از کنارت مي روم اما فراموشم مکن.

غم و تنهائی و دریا