نوروز در خارج از کشور

 

در پست « فراخوان: نوروز در خارج از کشور چگونه ميگذرد؟ » به تاريخ ۲۰ اسفند 1387 از خوانندگان عزيز مقيم خارج از کشور درخواست کرده بودم که مرا در نوشتن پستي ويژه نوروز 1388 ياري دهند.

ميخواستم اين پست تنها به تبريک سال نو اختصاص داشته باشد؛ اما نميدانم که چگونه شد به سفرهايم به ايتاليا و اسپانيا و ديدن هموطنانم در آنجا کشيد. اينها دلنوشته هاي من هستند و نوشتارهاي ديگري هم داشتم که گمان بردم حوصله عزيزان را سر خواهد برد و جاي آن اينجا نيست. اگر اين نوشته ها مورد پسند خوانندگانم قرار گرفت، از خاطرات ديگرم در پستهاي آينده خواهم نوشت. اين شما و اين پست ويژه تبريک آغاز سال نوي 1388 و سال «گاو».

 

 

« بهار » عزيز از « هلند » نوشته اند:

« با توجه به اينکه در خارج از ايران عيد نوروز جزو تعطيلات رسمي نيست، پس هموطنان مقيم خارج از کشور نميتوانند همانند ايرانيها ديد و بازديد و مسافرتهاي نوروزي را تجربه کنند. خانواده ها در خارج از ايران «سفره هفت سين» پهن ميکنند و ميتوان لوازم اين سفره را از فروشگاههاي ايراني به قيمت گران خريداري کرد. بعضي از خانواده ها هم با هم جمع ميشوند و سال نو را تحويل ميکنند. بعضي از جوانان و به خصوص مجردها  با هم قرار ميگذارند و به تماشاي کنسرت ميروند».

 

تا اين نوشته ها را از اين خواننده عزيز دريافت نکرده بودم، اصلاً به تعطيل نبودن نوروز در کشورهاي خارج فکر نکرده بودم. ميتوانيد تصور کنيد؟ چقدر دشوار است که کسي عيد شما را در خارج و در غربت تحويل نگيرد؟ مجبور باشيد در روزهائي که ما در ايران به ديد و بازديد، خوردن ميوه و آجيل و دادن و گرفتن عيدي ميپردازيم، ايرانياني در خارج از کشور مجبور باشند به دانشگاه و محل کارشان بروند.

 

هموطنانمان در خارج از کشور

 

نويسنده وبلاگ در سفرهاي کاري که به ايتاليا و اسپانيا داشت، شاهد بود که فروشگاههاي فرش ايراني، فرشهاي دستبافت را به قيمتهائي بسيار بالاتر از قيمتهاي بازار ايران به فروش ميرساندند. مشتريان اين مغازه ها زياد نبودند ولي مغازه ها ابهت و کلاس بالائي داشتند. به همين منوال ميتوان گفت که کالاهاي ايراني در خارج از کشور نميتوانند چندان ارزان تمام شوند.

« زيتون » در ايران چندان ارزان نيست اما در ايتاليا و به خصوص اسپانيا ميتوانيد بدون محدوديت از روغن زيتون که روي ميز رستورانها چيده شده است، استفاده کنيد؛ اما غذاهاي زعفران دار اگر يافت شود، بسيار گران هستند. شما چند رستوران ايراني را ميشناسيد که روغن زيتون را روي ميز بچينند؟!

دوستان ايتاليائي و اسپانيائي ما وقتي بسته هاي زعفران و پسته ايراني را به عنوان هديه از ما دريافت ميکردند، بسيار خوشحال ميشدند. اين دو محصول به خوبي در اروپا شناخته شده هستند و قيمتهاي بالائي دارند. با وجود تبليغات منفي که کشورهاي ترکيه و آمريکا براي خراب کردن بازار رقابتي ايران انجام ميدهند، هنوز اين محصولها ارزش بالاي خود را حفظ کرده اند. اين تبليغات به دروغ بيان ميکنند که سمهاي غذائي (مانند آفلا توکسين) در اين دو محصول در حد بالاتر از مجاز قرار دارند.

در اسپانيا نتوانستيم هموطني را ببينيم، اما با ايرانيهاي زيادي در ايتاليا ملاقات داشتيم. اين دو کشور و به خصوص اسپانيا بسيار زيبا هستند و اگر از من خواسته شود که براي اقامت يکي از اين دو را انتخاب کنم، انتخابم «اسپانيا» خواهد بود. در ايتاليا شنبه بازار و يکشنبه بازارهاي فراواني را ميتوانيد در شهرهاي مختلف آن بيابيد. درصدي از کالاهائي که در اين بازارها به فروش ميرسند، چيني هستند اما در مجموع اجناس با کيفيت بالا و قيمتهاي بسيار مناسب را ميتوان خريداري کرد. براي نمونه، کاپشنهائي که در ايران بين پنجاه تا يکصد و پنجاه هزار تومان قيمت دارند، در بازارها و فروشگاههاي ايتاليائي و اسپانيائي به قيمتهاي زير پنجاه يورو ميتوان تهيه کرد! شکلاتهاي اين دو کشور نيز اصلاً با محصولهاي داخلي قابل مقايسه نيست؛ هم از لحاظ کيفيت و هم از لحاظ قيمت. توصيه ميکنم اگر به اروپا رفتيد، کمتر از صد يورو شکلات نخريد!

 

                        

                                                      مجسمه نپتون در بولونا

 

      piazza maggiore

                                                 Piazza maggiore در بولونا

 

در ژانويه سرد سال 2005 ميلادي (بهمن 1383) در شنبه بازار شهر زيباي بولونيا (Bologna)ي ايتاليا قدم ميزديم. شرکت معتبر SACMI که براي مأموريت ميزبان ما بود، شنبه و يکشنبه تعطيل بود. بازارچه آنجا ما را ياد بازارهاي محلي ايران انداخت. غرفه هائي که با پارچه برزنت و ستونهاي داربستي فلزي و به طور موقت برپا شده بودند. يکي از اين غرفه ها کفشهاي اسپرت بسيار شيکي داشت. يکي از آنها را پسنديدم و از يکي از دو دختري که صاحب غرفه بودند به انگليسي خواستم که سايز فلان آن را به من بدهد. در کمال تعجب دريافتيم که آن دو دختر ايراني هستند و در دانشگاه معروف بولونيا در رشته هاي «زبان و ادبيات ايتاليائي» و «مهندسي صنايع» تحصيل ميکنند! هم کار و هم تحصيل. ديدار هموطن در خارج از کشور دستکم براي من ذوق زيادي دارد، نميدانم چرا. هنوز تصميم نگرفته بودند که در ايتاليا ساکن شوند يا پس از اتمام تحصيل به ايران برگردند. هنگام خداحافظي برايشان آرزوي موفقيت کرديم.

 

                       

                        (Chiesa di S.Maria del Fiore (Duomo در شهر فلورانس

 

در شهر بسيار زيباي فلورانس Florence (به ايتاليائي Firenze) قيمتها بسيار بالا بود. بهاي يک تکه نان حجيم که قيمت آن در ايران به زحمت به يکصد تومان ميرسيد، نيم يورو (ششصد تومان) بود! از بازارچه هاي ارزان اصلاً خبري نبود. درحين قدم زدن در محوطه زيباي يکي از بناهاي فلورانس مشغول صحبت بوديم که يکي از دستفروشان آنجا که مجسمه هاي گچي و تابلوهاي نقاشي ميفروخت به ما نزديک شد و گفت: «شما ايراني هستيد؟!» متعجب و شادمان از ديدن يکي ديگر از هموطنانمان با او دست داديم. از ايران و شرايط زندگي در آن دل پري داشت. ميگفت: «در ايران ديپلم گرفتم. ديدم اصلاً نميتونم اونجا رو تحمل کنم. بيکار بودم. گفتم اگه قرار باشه به کارهاي سطح پائين مشغول بشم، بيام اينجا همون کارها رو اينجا انجام بدم. الان ايجا روزگارم بد نيست. از کارم هم راضي ام...». هر چند به ما تعارف کرد که مجسمه هايش را به عنوان هديه برداريم؛ اما بين خودمان بماند: خيلي گران بودند!

 

                                     firenze-piazza-signoria-palazzo-veccio

                                               Palazzo Veccio در فلورانس

 

ايتاليائيها فرهنگ اروپائي عجيبي دارند. شايد شنيده باشيد که ميگويند يافتن يک جنتلمن ايتاليائي کار مشکلي است! نسبت به اسپانيائيها مردماني تندخو، عصبي و بي بند و بار هستند.

تکنسينهاي ايتاليائي که در شرکت ما کار ميکردند، داد کارگران ما را درآورده بودند. يادم هست يکي از مهندسان صنايع ايراني (سرپرست واحد) با يک تکنسين ايتاليائي (ناظر نصب دستگاهها) شروع به مشاجره کرد. فحشهائي مانند mother f… و f… در اروپا و به خصوص آمريکا عادي تلقي ميشود؛ اما همکار ما که معاني آنها را ميدانست، همان فحشها را با مايه هاي غليظتر ايراني به او برگرداند!

بر خلاف ايتاليائيها، اسپانيائيها بسيار خونگرمند. انگار شرقي ترين اروپائيها هستند. استحکام پيوندهاي خانوادگي در اسپانيا قابل مقايسه با ايتاليا نيست. يکي از تکنسينهاي جوان شرکت Itaca ي اسپانيا به نام رائول در ناحيه Pobla Tornesa برايمان مقدار زيادي فندق از باغشان آورده بود که در آزمايشگاه خورديم! آنقدر مهمان پسند بود که تمام آن فندقها را قبلاً شکسته بود... فندقهاي تازه اسپانيائي.

چند شب بعد و پس از خريد شبانه، او را با دوست دخترش که مهندس کشاورزي بود، در بيرون فروشگاه معروف Alcampo ديديم. بعد از سلام، يکي از همکاران به زبان انگليسي سئوالي طولاني پرسيد. او در تمام مدت بيست ثانيه اي که دوستم صحبت ميکرد، با دقت گوش ميداد. سئوال دوستم که به آخر رسيد، او با تعجب و با لحني دلنشين و خنده آور گفت: Haah…?! يعني که نفهميدم!!

دست خودمان نبود. خيلي خنده مان گرفت. دوست دخترش هم که با حيائي خاص لبخند ميزد، از کار دوستش شگفت زده شده بود. ماشين فولکس هاچ بک مشکی مدل بالائي داشت و ما را به هتل محل اقامتمان (NH Mindoro) رساند؛ مسيري که با صرف حدود شش يورو آمده بوديم...

(در صورت پسند خوانندگان گرامی ادامه خواهد داشت)