روزانه های نیمه دوم مهر ماه 1391 بهنام

 

بيست و دو؛ روزي که نزديک بود بلاي « مستر بـين » در استخر سرِ من هم بيايد !

 

چهارشنبه 12 مهر ماه 1391 فرصتي دست داد تا بعد از مدتها با دانيال به استخر زيباي الهيه برويم. بسيار خسته بودم، چه آن که تا ساعت 18:16 دقيقه در شرکت بودم و با يکي از همکارانم برگشتيم. خلاصه... در جکوزي آبِ داغ و پشت به دمندة آب روي سکو نشسته بودم که کم کم احساس بي وزني کردم! به مايو دست زدم و ديدم که مثل يک بادکنک هليومي باد کرده و بالا آمده! يک لحظه فکر کردم کجاي اين استخر به زمين خوردم که جائي از بدنم ورم کرده باشه؟! کم کم بادِ درون مايو را با دستانم خارج کردم و حبابهاي درشت هوا به سطح آب آمدند... يه وقت فکر نکنيد داشتم اون زير زيرها خرابکاري ميکردم!... نه! همان جا يادِ فيلمي از Mr. Bean معروف افتادم که از دايو (تخته پرش) به داخل استخر پريد اما مايو اش کنده شد و به روي آب آمد! مستر بين صبر کرد تا همة دخترها و پسرها و مردها و خانمها از استخر بيرون بيايند و خودش در حالي که دستانش را براي آشکار نشدنِ فندقها (!) در پائينِ شکمش نگه داشته بود، به رختکن رفت. رختکن خالي بود و مستر بين با خيال راحت هوله (حوله) را از کمد بيرون آورد که در همين هنگام چهار پنج دختر جوان به آن جا آمدند و از ترس، فرياد کشيدند...

 

ميخواستيد چي بشه؟! برويد فيلم را تماشا کنيد يا Mr. Bean+pool+download را براي يافتن اين فيلم جستجو کنيد.

 

بيست و سه؛ پـيروزي غرور آفرين ورزشکارانمان شادباد !  

 

از ماهها پيش نگرانِ مسابقة حيثيتي ايران-کرة جنوبي در چهارچوب رقابتهاي گزينشي جام جهاني 2014 برزيل بودم. نتايج ضعيف تيم ملي تا پيش از اين بازي هم مرا بسيار عصبي کرده بود... برد شانسي ازبکستان در نخستين بازي و در زمين حريف (0-1)، تساوي پر حرف و حديث با قطر در تهران (0-0) و باخت نوبرانة 0-1 به لبنانِ ميزبان باعث شده بود که از سه بازي فقط چهار امتياز داشته باشيم و کرة جنوبي با هفت امتياز جايش را در بالاي جدول آسوده ميديد.

 

اشکان دژآگه

 

چندان بد شروع نکرديم اما کُره زهردار نشان ميداد. پاسهاي حساب شده و حمله هاي سرعتي و خطرهائي که روي دروازة ايران ايجاد کردند، مرا مطمئن کرده بود که تساوي براي ما هم نتيجة چندان بدي نيست و شايد به عنوان تيم دوم صعود کنيم.

 

جواد نکونام

 

نيمة دوم بسيار منسجم تر بوديم اما اخراج مسعود شجاعي در دقيقة 54 کار ما را سخت کرد... به ياد بازي سپاهان با الأهلي افتادم که ده نفره شديم و سرانجام سپاهان 1-3 شکست خورد و از رقابتهاي جام قهرماني باشگاههاي آسيا حذف شد. اين بار اما اوضاع تفاوت داشت... ما ايراني بوديم و ايراني هر لحظه که «بخواهد» ميتواند شگفتي ساز شود... بازي با استراليا را در رقابتهاي گزيشي جام جهاني 1998 فرانسه همه به خاطر دارند که وقتي دو گل از استراليا عقب بوديم، با تساوي 2-2 به جام جهاني صعود کرديم.

 

رضا قوچان نژاد

 

اشکان دژآگه و رضا قوچان نژاد واقعاً عالي کار کردند... به ويژه اشکان که بهترين بازيکن ميدان بود... نکونام، آندرانيک تيموريان (آندو) و رحمتي هم خوب بودند. رحمتي با تيزهوشي بسيار توانست به صورت قانوني وقت تلف شده را به سود ايران هدر دهد تا جوابي به ناداوري داورِ سنگاپوري (عبدالمالک عبدالبشير) باشد و داور هم پنج دقيقة وقت اضافه را هفت دقيقه گرفت... شجاعي تنها اخراجي تيم ايران نبود... کارلوس کيروش (سرمربي تيم ملي ايران) هم به دليل اعتراضهاي گاه و بيگاهش به بازيکنان خشن کُره و يا داورِ ضعيفِ اين بازي اخراج شد! گل زيبا و حياتي کاپيتان جواد نکونام در دقيقة 75 و در پي يک ضربة کاشته که اشکان دژآگه سانتر کرده بود، وارد دروازة کره شد و صد هزار نفر که در ورزشگاه آزادي شاهد اين بازي بودند، به مفهوم واقعي منفجر شدند! نکونام پس از پايان بازي جايزة بهترين بازيکن ميدان را از آنِ خود کرد... مهم نيست چه کسي بهترين بود؛ ميخواستيم ببريم که بُرديم اما فکر ميکنم اگر اشکان را نداشتيم، اين نتيجة شيرين رقم نميخورد.

 

سید مهدی رحمتی

 

اين پيروزي گواراي ملت بزرگمان باد و اميدوارم جشن صعود به جام جهاني 2014 برزيل را تا پيش از برگزاري بازي آخر با کرة جنوبي (که در سئول انجام ميشود) گرفته باشيم.

 

آندرانیک تیموریان - آندو

لينک زير را هم ببينيد:

 

http://www.hamshahrionline.ir/details/188103

 

 

بيست و چهار؛ مشک آن است که خود ببويد و اتفاقاً هم بوئيد !  

 

شنبه شانزدهم شهريور ماه 1391 که براي بازديد از يک آزمايشگاه پيشرفتة خواص ترموفيزيکي مواد به دفتر آن شرکت در خيابان وليعصر تهران رفته بودم، حس کردم که مدير عامل نسبتاً جوان و خوش برخورد آن جا عطر بسيار خوشبوئي زده است و هر وقت از کنارم ميگذرد، جريان هوا آن عطر را به مشامم ميرساند. بوي عطر به نظرم خيلي آشنا مي آمد اما با آني که ميزدم و قبلاً خريده بودم، کمي متفاوت بود. دنبال فرصتي بودم که از او بخواهم نام عطرش را بگويد اما آداب و رسوم ناگفتة اجتماعي و شخصيتي که خودم دارم نگذاشت با وجودي که حرفهاي صميمي به هم ميزديم، نام عطر را از او بپرسم.

 

به منزلم که برگشتم، پيراهنم را درآوردم و در کمال تعجب بوي عطر ساعت يازده صبح را حس کردم! دستم را بو کردم که با مدير عامل دست داده بودم اما تا آن ساعت بارها دستانم را شسته بودم... اما نه! يقة پيراهنم را بوئيدم و... خودش بود! عطرِ خودم وقتي چند ساعت مانده بود، بوي متفاوتي پيدا کرده بود اما هنوز هم خوشبو بود.

 

همين اتفاق وقتي که با اتوبوس از خيابان ستارخان تهران ميگذشتم نيز رخ داد... اين بار هم کشف منبع اين بو چندان برايم دشوار نبود! نام عطر آن روز يادم نيست (شک دارم) اما به خوانندگان گرامي پيشنهاد ميکنم ادوکلن اصل Adidas (که دستکم دو مدل دارد) و عطر Gucci Guilty (گوچي گيلتي) را امتحان کنند... احتمالاً خواهند پسنديد. خوشحال ميشوم نام عطرها و ادوکلنهاي پيشنهادي خوانندگان گرامي را هم بدانم.

 

حکایت پند آموز

 

چهار سخني که زاهد از آن در شگفت شد

 

زاهدي گويد: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد. اول مرد فاسدي از کنار من گذشت و من گوشة لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت: «اي شيخ! خدا ميداند که فردا حال ما چه خواهد بود!»

 

دوم مستي ديدم که افتان و خيزان راه ميرفت. به او گفتم: «قدم ثابت بردار تا نيفتي». گفت: «تو با اين همه ادعا، قدم ثابت کرده اي؟»

 

سوم کودکي ديدم که چراغي در دست داشت. گفتم: «اين روشنايي را از کجا آورده اي»؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: «تو که شيخ شهري... بگو که اين روشنايي کجا رفت؟»

 

چهارم زني بسيار زيبا که درحال خشم از شوهرش شکايت ميکرد. گفتم: «اول رويت را بپوشان، بعد با من حرف بزن. گفت: «من که غرق خواهش دنيا هستم چنان از خود بيخود شده ام که از خود خبرم نيست... تو چگونه غرق محبت خالقي که از نگاهي بيم داري!؟»

 

کارتون جنجال برانگیز دو ماهنامه "کیهان کاریکاتور"

 

کيهان کاريکاتور پس از انتشار کارتون

 

« ذليخا فشن » توقيف شد

 

 

منبع: بيست

 

http://20ist.com/archives/13648

 

 

اين کاريکاتور با عنوان «ذليخا فشن شو» در صفحه ۴۹ «دو ماهنامه» کيهان کاريکاتور در شماره ۲۴۵-۲۴۶ (مرداد و شهريور ۱۳۹۱) درج شده و در آن حضرت يوسف به شکل يک مانکن عريان در جمع زنان اشراف زاده مصري که دستانِ خود را از زيباييِ او بريده اند، به نمايش در آمده است. با توجه به اينکه حضرت يوسف يکي از انبياء الهي است و در قرآن روايات متعددي در ارتباط با وي موجود است شايسته بود ملاحظه بيشتري صورت ميپذيرفت.

 

حسين شريعتمداري نوشت: موسسه کيهان ضمن پوزش از اين خطاي ناخواسته، آمادگي خود را براي پذيرش هر نوع برخورد قانوني از سوي مراکز و مراجع ذيربط اعلام داشته و تأکيد ميکند که اين گونه نظارتها را براي حفظ فضاي رسانه اي ميهن اسلامي ضروري و در خور استقبال نيز مي داند.

 

( متن کاملِ خبر و کاريکاتور مذکور را در ادامة مطلب مشاهده نمائيد )

 

ادامه نوشته

هنوز هم به یادت هستم

 

يک سال گذشت

 

 

 

 

يک سال گذشت... خيلي تـُندتر از زماني که فکرش را ميکردم. زماني که خواستم فراموشش کنم، دريافتم که فراموشي او، فراموشي نيمي از خاطره هاي زيـبا و زودگذري است که تجربة پُرخاطرة درکِ دوبارة يک احساسِ لطيف را برايم به همراه داشت.

 

در بيانِ ساعتهاي نه چندان کوتاهِ گپ و گفتهايمان، واژة عشق خيلي ناکارآمد است... چه آن که جايِ اين واژه، اين جا نيست و از روزِ نخست نيز به آن نمي انديشيديم.

 

به يادت هستم... هر روز... هر ساعت و... هر لحظه. هر چند که بي خبري از تو برايم توان فرساست، اما به عهدي که بستم وفادارم.

 

پس نوشت:

 

اين پُست ويژة کسي است که پس از سالها، عطرِ خوشبويِ يک محبتِ ناب را برايم به ارمغان آورد. ادامة مطلب به نام زيبايِ او رمزدار شده است و تنها براي اوست.

 

ادامه نوشته