شاهکار مهندسی از سوئیس

 

درازترين تونل قطار دنيا در سوئيس

 

ترجمه: بهنام

 

منبع: Yahoo

 

 

Swiss inch toward world's longest train tunnel

 

 

اگر شما از آن دسته از کساني هستيد که هنگام عبور از تونلها نفسشان را حبس ميکنند، پيشنهاد ميکنيم که تونل «گوتهارد باس» در کشور سوئيس را امتحان نکنيد!

 

اين تونل از سال 1993 تا کنون در حال ساخت بوده است و طبق جدول برنامه ريزي شده پيش بيني ميشود که تا انتهاي سال 2017 تکميل شود. در واقع ساخت اين تونل 24 سال زمان ميبرد! طولِ اين تونل 35 مايل (حدود 3/56 کيلومتر) است و درازترين تونل ريلي بر روي سيارة زمين به شمار ميرود. اين عنوان در حال حاضر به تونل معروف شيکان در ژاپن (Seikan Tunnel in Japan) تعلق دارد که در سال 1988 به اتمام رسيد و 49/33 مايل (8/53 کيلومتر) طول دارد. تونل معروف چانل ((Channel Tunnel, aka “the Chunnel” 4/31 مايل (5/50 کيلومتر) اندازه گيري شده است. در حالي که دو تونل گفته شده زير آب ميروند، تونل سوئيس از ميان کوههاي آلپ ميگذرد و ميتوان فاصلة بين دو شهر زوريخ و ميلان را دو ساعت و نيمه طي کرد!

   

 

چنين شاهکارهاي خارق العادة مهندسي ممکن است نگرانيهائي را در مورد چگونه ساخته شدنِ اين تونلها ايجاد کنند. به جاي تلاشي بـيحاصل براي بيان کردنِ فرآيند ساخت که ما را بـيـجواب باقي ميگذارد، خواندنِ لينک زير را به شما پيشنهاد ميکنيم:

 

http://www.madehow.com/Volume-6/Tunnel.html

 

 

www.madehow.com/images

 

 

 

 

 

 

اين سايت مفيد، مباني چگونه ساخته شدنِ تونلها، تقويت کردن و روشهاي تست آنها را بيان ميکند. بقية عکسها را در ادامة مطلب بـبينيد.

 

به نظرِ شما، ساخت اين تونل در ايران چه قدر طول ميکشيد؟!

 

منبع:

 

http://news.yahoo.com/s//ynews/20101006/wl_ynews/ynews_wl3824_1/

 

ادامه نوشته

برای داشتن یک ازدواج پایدار چه کار باید کرد ؟!

راز خوشبختی!

 

Wedding

روزي يک زوج بيست و پنجمين سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اين که در طول 25 سال حتي کوچکترين اختلافي با هم نداشتند.

توی اين مراسم سردبيرهاي روزنامه هاي محلي هم جمع شده بودند تا علت و راز خوشبختي شون رو بفهمند.

سردبير ميگه: آقا واقعاً باور کردني نيست؟ يه همچين چيزي چطور ممکنه؟

شوهره روزاي ماه عسل رو بياد مياره و ميگه:

بعد از ازدواج براي ماه عسل به شميلا رفتيم؛ اونجا براي اسب سواري دو تا اسب مختلف انتخاب کرديم. اسبي که من انتخاب کرده بودم خيلي خوب بود ولي اسب همسرم به نظر يه کم سرکش بود. سر راهمون اون اسب ناگهان پريد و همسرم رو زمين انداخت. همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت: «اين بار اولته». دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد. بعد يه مدتي دوباره همون اتفاق افتاد اين بار همسرم نگاهي با آرامش به اسب انداخت و گفت: «اين دومين بارته» بعد بازم راه افتاديم. وقتي که اسب براي سومين بار همسرم رو انداخت، خيلي با آرامش تفنگش را از کيف درآورد و با آرامش شليک کرد و اونو کشت. سر همسرم داد کشيدم و گفتم: «چيکار کردي رواني؟ حيوان بيچاره رو کشتي! ديوونه شدي؟»

همسرم با خونسردي يه نگاهي به من کرد و گفت: «اين بار اولت بود»...!

عقده گشائي های بهنام (سرگذشت واقعي يک عشق – ١١٧)

 HATE

سال نوي ١٣٧٨ نيز مثل سالهاي پيش از راه رسيد. من نه ميتوانستم مانعِ آمدنش شوم و نه آمدنش را به وقتي ديگر موکول کنم! نرم و آرام آمد... مثل سالهاي پيش. مثلِ همان آخرين روزهاي پاک و بي آلايشِ اسفند ١٣٧۴ که آن نامة زيبا را با دستخط و نقاشي خودم و با از دل برآمده ترين آرزوهايم براي «او» به نشاني منزلشان فرستاده بودم.

٭ ٭ ٭

در همان نخستين هفتة سالِ نو هر چه منـتظر ماندم، عبداالله براي عيد ديدني نيامد. او چند ماهي کوچکتر از من بود و هر سال زودتر از من به ديدنم مي آمد و اجباري هم در کار نبود. عبدالله يکي از خوش شانسترين کساني بود که ميشناختم. در سالي که در کنکور سراسري پذيرفته شدم، رتبه اي بسيار بهتر از او داشتم. او رشته هاي غيرمهندسي را نزد تا شانسِ قبولي در رشته اي مهندسي در کنکور سال آينده را از دست ندهد. هنگامي که ترم سوم را آغاز ميکردم، به من زنگ زد و گفت که «مهندسي علمي-کاربردي مکانيک نيروگاه» در يکي از دانشگاههاي سراسري قبول شده است. رتبه اي نه چندان خوب داشت و اين طور که بر مي آمد، رشته اي که در آن پذيرفته شده بود مخصوص داوطلبان بورسيه يا هنرستاني بود و بيشتر واحدهاي آن را کارگاه و واحدهاي عملي تشکيل ميدادند. سالِ بعد، مطلب عجيبي را برايم بازگو کرد:

 

«دانشگاهمون ميخواست رشتة جديدي بياره و امکانات و آزمايشگاه و کارگاه ميخواست... اما وزارت علوم گفت که ما بودجه نداريم. رشته رو عوض کنيد و تغييرش بديد به مکانيک. ما الان گرايشمون شده مکانيک در طراحي جامدات...!» من را ميديديد، نميتوانستم باور کنم... کسي که در يکي از آخرين انتخابهايش قبول شده بود، حالا در رشته اي درس ميخواند که رتبة بالائي ميخواست و در خواب هم نميديد که روزي دانشجوي مکانيک-طراحي جامدات باشد. از سالِ بعد، آن رشته اي که ميتوانستي با رتبه اي حدود پنج هزار در آن به آساني پذيرفته شوي، به رشته اي تبديل شد که خيلي از داوطلبان به خيال پذيرش راحتـتر در آن (به خاطر شهرستاني و دور بودن از مرکز) باعث شده بودند که حداقل نمرة قبولي در آن رشته/شهر بسيار افزايش يابد...

( لطفاً بر روي لينک ادامة مطلب کليک فرمائيد )

 

ادامه نوشته